ایرانی,از ایران چه میدانی ؟ سرود ملی ای ایران ای مرز پرگهر تقدیم به همه فرزندان ایران ای ایران ای مرز پر گهر. ای خاكت سرچشمه هنر دور از تو اندیشه بدان. پاینده مانی و جاودان ای دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم . جان من فدای خاك پاك میهنم مهر تو چون شد پیشه ام. دور از تو نیست اندیشه ام در راه تو ، كی ارزشی دارد این جان ما. پاینده باد خاك ایران ما سنگ كوهت دُر و گوهر است. خاك دشتت بهتر از زر است مهرت از دل كی برون كنم. برگو بی مهر تو چون كنم تا … گردش جهان و دور آسمان بپاست. نور ایزدی همیشه رهنمای ماست مهر تو چون شد پیشه ام. دور از تو نیست ، اندیشه ام در راه تو ، كی ارزشی دارد این جان ما. پاینده باد خاك ایران ما ایران ای خرم بهشت من. روشن از تو سرنوشت من گر آتش بارد به پیكرم. جز مهرت بر دل نپرورم از … آب و خاك و مهر تو سرشته شد دلم. مهرت ار برون رود چه می شود دلم مهر تو چون ، شد پیشه ام. دور از تو نیست ، اندیشه ام در راه تو ، كی ارزشی دارد این جان ما. پاینده باد خاك ایران ما http://history-of-iran.mihanblog.com 2019-09-17T22:01:47+01:00 text/html 2009-04-25T13:37:24+01:00 history-of-iran.mihanblog.com Mahdi Ana قطعات تخت جمشید در سراسر دنیا http://history-of-iran.mihanblog.com/post/251 <div id="post_message_421569" class="vb_postbit"><font size="3"><font face="Verdana">همان طور که می دانید چندی قبل نقش برجسته ای از تخت جمشید در حراج کریستی لندن به قیمت یک میلیون و صد و هشتاد هزار و دویست و هشتاد و چهار دلار به فروش رفت (سوم آبان سال 1386). ابعاد این نقش 24 در 31 سانتیمتر است و سر سرباز هخامنشی را به همراه قسمتی از نیزه این سرباز نشان می دهد. <br> <img src="http://www.findinvis.com/pic/31-01-2009/T/001.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> نقش برجسته سرباز هخامنشی <br> <br> در معرفی این اثر گفته می شد که نقش سربازی است از کاخ خشایارشا در تخت جمشید اما با آگاهی سازمان میراث فرهنگی ایران از این حراجی و بررسی کارشناسان مشخص شد این حجاری مربوط به پلکان شرقی کاخ آپاداناست. به تصویر زیر که به صورت رایانه ای محل قرارگیری این اثر را در جای صحیح خود در پلکان شرقی نشان می دهد توجه کنید.<br> <br> <img src="http://www.findinvis.com/pic/31-01-2009/T/002.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <br> <br> <br> <br> محل اصلی نقش برجسته در پلکان شرقی آپادانا<br> <br> در ادامه این روند و با شکایت دولت ایران از حراج کریستی این اثر از فهرست حراجی خارج شد و دارنده آن آقای دنیس برند و سازمان میراث فرهنگی ایران در دادگاه عالی لندن در برابر هم صف آرایی کردند. اما یک پرسش؟ چرا دولت ایران نسبت به آثار دیگری که در سراسر موزه های دنیا پراکنده است واکنشی نشان نمی دهد؟ به یک دلیل ساده. بخش اعظمی از این آثار زمانی از ایران خارج شده اند که کشور ما فاقد قانونی برای حفاظت و نگهداری آثار ملی و باستانی بوده است و یا بدتر از آن چنین نفایسی با قراردادهای رسمی و رضایت رسمی دولتمردان (به ویژه در زمان سلسله قاجار) به موزه ها و مجوعه های خارجی راه یافته اند و با اینکه تعلق فرهنگی و تاریخی این آثار به ایران مسلم و محرز است از نظر حقوقی نمی توان ادعا یا شکایتی را مطرح کرد. اما موضوع این سرباز هخامنشی با نمونه های قبلی تفاوتی عمده داشت. این اثر زمانی از ایران به سرقت رفته یا خارج شده است که به طور قطع کشور ما دارای قانون عتیقیات بوده است. پلکان شرقی آپادانا در پی حفاریهای ارنست هرتسفلد باستانشناس آلمانی در سال 1933 کشف شده و پیش از آن ایران قانونی برای حراست و حفاظت از آثار ملی خود در سال 1929به تصویب رسانده بود. اما دریغ که غرض ورزی های سیاسی باعث شد که دادگاه عالی لندن مدارک ایران برای اثبات مالکیت اثر را نپذیرد و سر سرباز هخامنشی به فروش برسد. بهانه اصلی دادگاه این بود که چرا دولت وقت ایران در اکتبر 1974 که دنیس برند نقش برجسته را در یک حراجی نیویورک خریده بود هیچ واکنشی از خود نشان نداده است.به دنبال این خبر موجی از ناراحتی و اعتراض در میان دوستداران میراث فرهنگی دیده شد. این موضوع انگیزه ای شد تا با یاری از اینترنت در موزه های معروف دنیا گشتی بزنیم و دریابیم فروش سر این سرباز در قیاس با آنچه که در زمان های گذشته روی داده چندان جلوه ای ندارد. ابتدا از موزه های اروپایی شروع می کنیم. تمرکز من بر آثار سنگی تخت جمشید بوده و نه کل تمدن هخامنشی. <br> <br> نقش برجسته سرباز هخامنشی در موزه ارمیتاژ سن پترزبورگ روسیه-اهدایی دولت ایران به این موزه در سال 1935 میلادی<br> <br> <img src="http://www.findinvis.com/pic/31-01-2009/T/003.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <br> <br> <br> <br> سر سرباز هخامنشی در موزه آرمیتاژ<br> <br> برای نمایش همین تصویر با کیفیت بالاتر بر پیوند زیر کلیک کنید لازم به ذکر است. چنین بزرگنمایی از این اثر موجود نبوده و عکس با کیفیت آن از پیوند فوق العاده دقیق و پیکسل به پیکسل ۲۰ قطعه عکس کوچکتر پدید آمده است.<br> <br> نقوش سنگی تخت جمشید در موزه بریتانیا<br> <br> ۱-نقش برجسته دو مادی از پلکان شمالی آپادانا<br> <br> <img style="width: 465px; height: 282px;" src="http://www.findinvis.com/pic/31-01-2009/T/004.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <br> <br> نقش برجسته دو مادی از پلکان شمالی آپادانا<br> <br> ۲-نقش برجسته ارابه ران از پلکان شمالی آپادانا<br> <br> انتقال از تخت جمشید در جولای سال ۱۸۱۱ توسط رابرت گوردون از اعضای هیات سیاسی سر گور اوزلی..سر اسبان این نقش توسط سر گور اوزلی به پسرش هدیه شد که در سال ۱۹۸۵ موزه میهوی ژاپن آن را خریداری کرد که در جای خود نشان داده خواهد شد<br> <br> <img src="http://www.findinvis.com/pic/31-01-2009/T/005.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> ارابه ران- انتقال از تخت جمشید در 1811 توسط رابرت گوردون<br> <br> ۳-نقش برجسته خدمتکار<br> <img src="http://www.findinvis.com/pic/31-01-2009/T/006.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <br> <br> نقش برجسته خدمتکار <br> <br> ۴-نقش برجسته سربازن جاویدان<br> <img style="width: 504px; height: 259px;" src="http://www.findinvis.com/pic/31-01-2009/T/007.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <br> <br> نقش برجسته سربازان جاویدان <br> <br> ۵-نقش برجسته اسفینکس<br> <img src="http://www.findinvis.com/pic/31-01-2009/T/008.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <br> نقش برجسته اسفینکس<br> <br> موزه میهو-ژاپن<br> <br> در جستجوی خود موفق شدم دو حجاری از تخت جمشید در موزه میهوی ژاپن بیابم.همانطور که گفتم یکی از این دو ادامه نقش ارابه ران در موزه بریتانیاست که موزه میهو درسال ۱۹۸۵ آن را خریده است.<br> <br> نقش اسبان ارابه در موزه میهو(ژاپن)<br> <img style="width: 510px; height: 600px;" src="http://www.findinvis.com/pic/31-01-2009/T/009.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <br> <br> سر اسبان ارابه - موزه میهوی ژاپن<br> <br> همانطور که گفتم این نقش ادامه حجاری ارابه رانی است که در موزه بریتانیا قرار دارد.به تصویر زیرین توجه کنید.<br> <img src="http://www.findinvis.com/pic/31-01-2009/T/010.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <br> <br> نقش کامل ارابه ران<br> <br> نقش خدمتکار از تخت جمشید موزه میهو (ژاپن)<br> <img src="http://www.findinvis.com/pic/31-01-2009/T/011.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <br> <br> <br> <br> قطعات تخت جمشید در موزه های ایالات متحده آمریکا<br> <br> ۱-موزه متروپولیتن نیویورک<br> <br> نقش برجسته ملازمین به ابعاد ۶۴ در ۸۶ سانتیمتر، بنیاد هریس بریس بن دیک<br> <img src="http://www.findinvis.com/pic/31-01-2009/T/012.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <br> <br> <br> <br> نقش برجسته ملازمین، موزه متروپولیتن نیویورک <br> <br> قطعات سنگی تخت جمشید در موزه بوستون<br> <br> ۱-نقش برجسته سرباز هخامنشی در موزه بوستون به ابعاد ۵۳ در ۴۶ سانتیمتر<br> <br> <img src="http://www.findinvis.com/pic/31-01-2009/T/013.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <br> <br> <br> ۲ - نقش برجسته یک نجیب زاده مادی و دو هدیه آور به ابعاد ۴۵ در ۷۷ سانتیمتر<br> <img src="http://www.findinvis.com/pic/31-01-2009/T/014.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <br> <br> <br> <br> نقش برجسته یک نجیب زاده مادی و دو هدیه آور<br> <br> ۳ - نقش برجسته یک ملازم به ابعاد ۶۹ در ۳۲ سانتیمتر<br> <img src="http://www.findinvis.com/pic/31-01-2009/T/015.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <br> <br> <br> <br> نقش برجسته یک ملازم به ابعاد 69 در 32 سانتیمتر<br> <br> قطعه سنگی دیگری از تخت جمشید در موزه بروکلین نیویورک<br> <br> نقش برجسته نگهبان هخامنشی در موزه بروکلین<br> <img src="http://www.findinvis.com/pic/31-01-2009/T/016.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> قطعه سنگی دیگری از تخت جمشید در موزه شهر دیترویت<br> <br> نقش برجسته یک خدمتکار در موزه دیترویت <br> <img src="http://www.findinvis.com/pic/31-01-2009/T/017.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> قطعات سنگی تخت جمشید در موزه شرق شناسی دانشگاه شیکاگو<br> <br> ۱ - ردیفی از شیرهای غران تخت جمشید در موزه دانشگاه شیکاگو<br> [I<img src="http://www.findinvis.com/pic/31-01-2009/T/018.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> ۲ - سر ستونی از تحت جمشید در موزه دانشگاه شیکاگو<br> <img src="http://www.findinvis.com/pic/31-01-2009/T/019.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> ۳ - سر ستون ایوان شمالی کاخ صد ستون - اکنون در موزه دانشگاه شیکاگو<br> <img src="http://www.findinvis.com/pic/31-01-2009/T/020.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> ۴ - سر سنگی گاو نر از جبهه شرقی رواق شمالی کاخ صد ستون -موزه دانشگاه شیکاگو<br> <img src="http://www.findinvis.com/pic/31-01-2009/T/021.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> <br> برای درک ابعاد این مجسمه به تصویر زیرین بنگرید<br> <img src="http://www.findinvis.com/pic/31-01-2009/T/022.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"></font></font></div> <!-- / message --> <!-- sig --> text/html 2009-03-19T15:06:54+01:00 history-of-iran.mihanblog.com Mahdi Ana معنی سین های نوروز http://history-of-iran.mihanblog.com/post/249 <font size="3"><span class="postbody">اولین سین سنجد <br> سنجد نماد سنجیده عمل کردن است . سنجد را براین باور بر سفره میگذارند که هرکس با خویشتن عهدکند که درآغاز سال هرکاری را سنجیده انجام دهد . سنجد نشانه گرایش به عقل است . احترام به تفکر و ترویج و خردمندی . اولین چیزی که خداوند آفرید عقل بود پس عقلانیت را ارج مینهیم و خردمندی را بزرگ . <br> دومین سین سیب <br> دومین سینی که برسفره مینهند سیب است که نماد سلامتی میباشد . <br> سومین سین سبزه <br>سبزه پس از سنجد و سیب بر سفره گذاشته میشود که نشانه خرّمی وشادابی وخوش اخلاقی است . سبزی با خود شادابی نیکویی و زندگی را بهمراه می آورد . من با خویشتن عهد میکنم که دراین سال شاد و خوش خلق وخوش اخلاق باشم . رنگ سبز ارتعاش افکار ما را موزون نگه میدارد و به ما آرامش میدهد . <br> <br> چهارمین سین سمنو <br> <br> سمنو مظهر صبر و مقاومت وعضو عدالت و قدرت است . <br> پنجمین سین سیر <br>سیر به نشانه دست نگه داشتن از تجاوز به سفره هفت سین راه یافته تا پای را از گلیم خویش بیرون ننهیم . سیر نماد مناعت طبع است یعنی انسان باید همواره با قناعت برجهان بنگرد که انسان قانع از نفس کریحش برتر از انسان قانع به دارندگی ثروت است . پس سیر که نشانه قناعت و یادآور امتناع از تجاوز است را برسرسفره مینهیم تا انسانی عاقل سالم شاداب قوی و قانع باشیم . سیر چشمی و چشم سیری از بزرگترین صفات انسان برتر میباشد . <br> ششمین سین سرکه <br>سرکه نماد پذیرش ناملایمات و نماد رضا و تسلیم است . واقف براین نکته هستیم که زندگی پیوسته توام با رنج و مشقت و زحمت است و هیچ انسان متعهد و بامسئولیتی نیست که بدون دغدغه بتواند به زندگی ادامه دهد . خداوند زمین وآسمان و انسان را آسوده و بی غم نیافرید و سرکه گویای نکته ایست از تسلیم دربرابر رخدادهای ناگوار زندگی . <br> و هفتمین سین سماق <br>آخرین سین سفره هفت سین سماق است . سماق نماد صبر و بردباری و تحمل دیگران است . صبر به انسان میاموزد که درگذر زندگی خستگی را بایدخسته کند وکام را بیابد</span></font> text/html 2009-03-18T13:29:17+01:00 history-of-iran.mihanblog.com Mahdi Ana نوروزنامه http://history-of-iran.mihanblog.com/post/248 <font style="color: rgb(0, 0, 0);" size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱- اوایل به جای حاجی فیروز ، میر نوروزی می گفتند كه با همراهانش كه تار و تنبور می زدند ، در شهر می چرخید و می خواند : </font><font size="3"><br style="color: rgb(0, 0, 0);"></font> <font style="color: rgb(0, 0, 0);" size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">حاجی فیروزه بله . . . سالی یه روزه بله . . . </font><font size="3"><br style="color: rgb(0, 0, 0);"></font> <font style="color: rgb(0, 0, 0);" size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۲- حاجی فیروز نزد مردم حرمت زیادی داشت و و را مظهر شادی و نشاط در سال جدید می دانستند . </font><font size="3"><br style="color: rgb(0, 0, 0);"></font> <font style="color: rgb(0, 0, 0);" size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۳- معمولاً همراه حاجی فیروز یك باز شكاری حركت می كرد و صاحب هر خانه ای كه باز وارد آن می شد ، هدیه ای به حاجی فیروز می داد چرا كه ورود باز را مایه بركت می دانستند . </font><font size="3"><br style="color: rgb(0, 0, 0);"></font> <font style="color: rgb(0, 0, 0);" size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۴- معروف است كه زرتشت ، در روز نوروز از سوی اهورا مزدا به پیامبری برگزیده شد . </font><font size="3"><br style="color: rgb(0, 0, 0);"></font> <font style="color: rgb(0, 0, 0);" size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۵- با ورود اسلام به ایران ، پیامبر گرامی حضرت محمد «ص » با شنیدن شرح نوروز ، آن را مغایر با دین و یكتاپرستی ندید و ایرانیان را برای برگزاری این جشن آزاد گذاشت . </font><font size="3"><br style="color: rgb(0, 0, 0);"></font> <font style="color: rgb(0, 0, 0);" size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۶- روایت است كه روز عید غدیر خم برابر بوده با جشن نوروز در ایران . </font><font size="3"><br style="color: rgb(0, 0, 0);"></font> <font style="color: rgb(0, 0, 0);" size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۷- ابوریحان بیرونی ، دانشمند بزرگ ایرانی ، درباره تاریخچه نوروز گفته است : ایرانیان قدیم به هنگام فروردگان ( فروردین ) در بالای بامها از بزرگان پذیرایی می كردند و بوی خوش می پراكندند . </font><font size="3"><br style="color: rgb(0, 0, 0);"></font> <font style="color: rgb(0, 0, 0);" size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۸- هندی هایی كه ریشه آریایی دارند ، در روز نوروز جشنی به نام « پاتیارا » برگزار می كنند كه شبیه این جشن را رومیان قدیم با نام « مانس » برگزار می كردند . </font><font size="3"><br style="color: rgb(0, 0, 0);"></font> <font style="color: rgb(0, 0, 0);" size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۹- یكی از ارزشمندترین دستاوردهای نوروز ، كشف سال كبیسه توسط دانشمندان ایرانی بود . « و كوت شمیدی » دانشمند و مورخ آلمانی این كشف ایرانیان را به دوره داریوش دوم یعنی حدود 411 سال پیش از میلاد نسبت می دهد . </font><font size="3"><br style="color: rgb(0, 0, 0);"></font> <font style="color: rgb(0, 0, 0);" size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۰- با استناد به نوروز ثابت می شود كه بنیانگزار سال خورشیدی ایرانیان بوده اند ، زیرا هنگامی كه سایر تمدنها سال قمری را معمول می دانستند ، ایرانیان یك دور گردش زمین به دور خورشید را مبدا سال محسوب می كردند . </font><font size="3"><br style="color: rgb(0, 0, 0);"></font> <font style="color: rgb(0, 0, 0);" size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۱- از قدیم هر سال را به نام یك حیوان می نامیدند كه انتخاب حیوانها بر اساس نوبت به ترتیب زیر بود : </font><font size="3"><br style="color: rgb(0, 0, 0);"></font> <font style="color: rgb(0, 0, 0);" size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">موش ، گاو ، پلنگ ، خرگوش ، نهنگ ، مار ، اسب ، گوسفند ، میمون ، مرغ ، سگ و خوك كه در نتیجه هر 12 سال یك بار نوبت یك حیوان می شد . </font><font size="3"><br style="color: rgb(0, 0, 0);"></font> <font style="color: rgb(0, 0, 0);" size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۲- برای فهرست اسامی حیوانات كه هر سال به نام یكی مهر می خورد ، شاعری به نام « فرالاوی » شعر زیبایی گفته نخستین بار در كتاب « نصاب الصبیان » ابونصر فراهانی چاپ شد :</font><font size="3"><br style="color: rgb(0, 0, 0);"></font> <font style="color: rgb(0, 0, 0);" size="3" color="#ff6600"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار </font><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">زین چهار چوبگذری نهنگ آید و مار </font></font><font size="3"><br style="color: rgb(0, 0, 0);"></font> <font style="color: rgb(0, 0, 0);" size="3"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">و آنگاه به اسب و گوسفند است حساب </font><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">حمدونه و مرغ و سگ و خوك آخر كار </font></font><font size="3"><br style="color: rgb(0, 0, 0);"></font> <div style="color: rgb(0, 0, 0);" align="center"><font size="3"><img src="http://i32.tinypic.com/6i9p38.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br><br></font> <font size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">هفت سین نوروزی </font></div><div style="color: rgb(0, 0, 0);" align="right"><font size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱- از زمان قدیم ، عدد هفت نزد ایرانیان حرمت داشته و علت انتخاب هفت سین در سفره سال نو به همین دلیل بوده است . </font><font size="3"><br></font> <font size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۲- اصیل ترین محتویات سفر هفت سین عبارتند از : سنجد ، سركه ، سیر ، سمنو ، سبزه ، سماق و سیب . </font><font size="3"><br></font> <font size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۳- پیش از این سفر هفت سین را خوانچه هفت سین می خواندند و آن را به هفت امشاسپندان یا هفت فرشته مقرب خداوند نسبت می دادند . </font><font size="3"><br></font> <font size="3"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۴- </font><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">با استناد به گفته حكیم عمر خیام ، در دوران باستان بویژه در زمان ساسانیان ، ایرانیان سفره هفت شین داشتند كه بعدها به هفت سین تغییر یافت . وی هفت شین را این گونه معرفی كرده است : </font><br></font> <font size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">شیر ، شنبلیله ، شیرینی ، شمع ، شیره خرما ، شله زرد و شربت . </font><font size="3"><br></font> <font size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۵- و بالاخره آنكه چه هفت سین و یا هفت شین ، مرسوم بوده كه پس از اعلام سال تحویل ، ریش سفید یا بزرگتر خانه به هر كدام از اعضای خانواده به رسم بركت ذره ای از هفت سین را می خوراند . </font><font size="3"><br></font> </div><div style="color: rgb(0, 0, 0);" align="center"><font size="3"><img src="http://i28.tinypic.com/34qjvyt.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"> <br><br></font> <font size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">نوروز در شهرستانها </font></div><div style="color: rgb(0, 0, 0);" align="right"><font size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"> در كشور ما نوروز با آداب و رسومی خاص جشن گرفته می شود و مردم ایران در شهرها و روستاها با شیوه ای ویژه به استقبال سال نو می روند . آشنایی با این رسوم خالی از لطف نیست . . . </font><font size="3"><br></font> <font size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱- اهالی قدیم گیلان در شب سال نو در پختن سمنوی نذری رقابت می كردند زیرا عقیده داشتند كه اهدای سمنو با خلوص نیت ، موجب افزایش صمیمیت در خانواده می شود . </font><font size="3"><br></font> <font size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۲- در زاهدان مرسوم بود كه درست در لحظه تحویل سال ، كودك خردسالی كه از سوی فامیل به عنوان خالص ترین فرد انتخاب می شد ، از خانه بیرون برود و در بزند و بگوید : « اومدم قلبتونو صاف كنم ، دلاتونو پاك كنم . . . » </font><font size="3"><br></font> <font size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">و سپس وارد خانه شود . </font><font size="3"><br></font> <font size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۳- اهالی دشت مغان به گونه ای دیگر نوروز را گرامی می داشتند . آنها سفره هفت سین را در كنار رودخانه معروف شال بال رود پهن می كردند و هنگام برگشتن به خانه پسرهای خانواده كوزه هایشان را از آب همان رودخانه پر می كردند و دختران خانواده این آب را دور تا دور خانه می پاشیدند تا رفع شر شود . </font><font size="3"><br></font> <font size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۴- اهالی زابل در نخستین روز سال گیاهی به نام بوته چوبی را بر سر در منزل خود آویزان می كردند تا زندگیشان در سراسر سال جدید سبز و خرم باشد . سر سفره هفت سین هم حتماً كلوچه می خوردند . </font><font size="3"><br></font> <font size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۵- در آمل از حدود پانزده روز مانده به عید ، دسته های دو نفره ، نوروز خوان به شهر می آمدند و جلو خانه ها می ایستادند و برای گرفتن عیدی از صاحبخانه می خواندند : </font><font size="3"><br></font> <font size="3"><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">باز بهاران آمده ، عید بزرگان آمده </font><font face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">مژده بدین ای یاران ، نوروز سلطان آمده </font><br></font> <font size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۶- معروف است مردم تهران اولین بار به جای پارچه و تخم مرغ و اشیای دیگر به مهمانان به عنوان عیدی پول می دادند . </font><font size="3"><br></font> <font size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۷- نوعی شیرینی سنتی در كرمان تهیه می شود كه « كلمپه » نام دارد . اما نكته خواندنی درباره این شیرینی آن است كه اهالی كرمان این شیرینی را در سال قحطی ابداع كردند آن هم فقط برای اینكه می خواستند در نوروز آن سال كامشان شیرین باشد . </font><font size="3"><br></font> <font size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۸- مردم میاندوآب نیز مراسم جالبی داشتند . اكثر مردم در خانه هایشان تصاویر خورشید و ماه را نقاشی می كردند و در شب عید جوانان شال خود را به خانه همسایه می انداختند تا صاحبخانه عیدی آنها را بدهد . بعد هم سنگی را به نیت غرق شدن سختی ها در رودخانه شهر می انداختند . </font><font size="3"><br></font> <font size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۹- ایل قشقایی در روز اول سال در خانه گوسفند قربانی می كردند و هنگام تبریك سال نو می گفتند : </font><font size="3"><br></font> <font size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">عیدی شریفنگ مبارك ( یعنی عید شریفت مبارك ) . </font><font size="3"><br></font> <font size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">و پاسخ می شنیدند : </font><font size="3"><br></font> <font size="3" face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">- ایزنگ مبارك ( یعنی رویت مبارك ) . </font><font size="3"><br></font> </div> text/html 2009-03-14T20:42:36+01:00 history-of-iran.mihanblog.com Mahdi Ana قدرت و عظمت سپاه کوروش http://history-of-iran.mihanblog.com/post/247 <font size="3"><span class="postbody"><img src="http://www.cais-soas.com/CAIS/Images2/Military/Achaemenid_Army.jpg" border="0"> <br> <br> سپاه روم در زمان کوروش برای جنگ به سرزمین ایران آمد کوروش برای مقابله با سپاه روم اول سپاه خود را به طور کامل در دشتی نسبتا بزرگ به ردیف قرار داد بعد تعدادی از نظامیان خود را فرستاد تا سپاه روم را به این طرف بکشانند این سپاه با تلفات جانی اندک توانستند سپاه روم را با آن طرف بیاورند سپاه روم وقتی به دشت رسیدند با دیدن تعداد فراوان سپاه ایران و آدم های قدرتمند آن از قدرت و عظمت سپاه ایران به لرزه افتادن و بدون جنگ با این سپاه شکست را قبول کردند و به کشور خود باز گشتند <br>عظمت سپاه ایران به این بود که روم سپاه دوم جهان را داشت با آنهمه آوازه اش حاضر نشد با سپاه اول جهان یعنی ایران جنگ بکند یعنی اصلا قدرتش رو نداشت</span><span class="postbody"><br></span></font> text/html 2009-03-05T20:17:59+01:00 history-of-iran.mihanblog.com Mahdi Ana نام قدیم شهرها ایران http://history-of-iran.mihanblog.com/post/246 <font style="color: rgb(102, 102, 102);" size="3">اراک=عراقعجم*سلطان ابد <br> اصفهان=اسپانه*سپاهان <br> اندیمشک=صالح اباد <br> انزلی=بندرپهلوی <br> ارومیه=ارسباران <br> اهواز=ناصری <br> ایذه=مال امیر <br> ایرانشهر=بمپور <br> بابل=بارفروشان <br> بابلسر=مشهدسر <br> باخترانکرمانشاه <br> بندرامام=بندرشاهپور <br> بندرترکمن=بندرشاه <br> بندرعباس=گمبرون <br> بهشهر=اشرف <br> تنکابن=شهسوار <br> جیرفت=سبزواران <br> خرمشهر=محره <br> دامغان=صددروازه <br> دشتازدگان=سوسنگرد=دشت <br> میشان=هفاچیه <br> کرمان=کارمانیا <br> ری=راقس <br> زابل=نصرت آباد <br> زاهدان=دزداب <br> ساری=طوسان سیاه <br> سلمان=شاهپور <br> شادگان=فلاحیه <br> کاشمر=ترشیز <br> شهرکرد=دهکرد <br> فردوس=تون <br> گرگان=استراباد <br> مشهد=سناباد <br> قائم شهر=شاهی=علی اباد <br> قمشه=شهررضا <br> میانه=میانج <br> هشترود=آذران <br> همدان=هگمتانه <br> هویزه=خدیره <br> یزد=گت <br> اهر :ازانلار <br> نیشابور :شادیاخ <br> ابر کوه : ابرقوه <br> سبزوار : بیهق <br> ایران پارس <br> </font><br> text/html 2009-03-05T20:16:04+01:00 history-of-iran.mihanblog.com Mahdi Ana نگاهی به ارتش ایران در دوره هخامنشی http://history-of-iran.mihanblog.com/post/245 <div style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; color: rgb(0, 0, 0);" id="post_message_8801"><div align="right"><font size="3"><b>نگاهی به ارتش ایران در دوره هخامنشی</b><br> </font> <font size="3">پیش گفتار<br> </font> <font size="3">نیاکان آریایی ما در سده </font><font size="3">۶</font><font size="3"> پیش از میلاد،به رهبری نابغه ای کم نظیر به نام "کوروش بزرگ" موفق شدند تا امپراتوری ای را بنیاد نهند که برای مدتی بیش از دو سده،بخش عمده جهان متمدن آن روزگار،از سرتاسر خاورمیانه و بخش های جنوب شرقی اروپا گرفته تا شمال غربی شبه قاره هند تا شمال شرقی آفریقا را به تصرف خویش درآورده و به بهترین و مترقی ترین صورت ممکن اداره و مدیریت نمایند.</font><font size="3"><br> </font> <div align="center"><font size="3"><img src="http://www.worldhistoryplus.com/maps/PersianEmpire_small.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"></font></div> </div> <div align="right"><font size="3">این موفقیت ایرانیان باستان و افتخار ایرانیان کنونی را ما مدیون "ارتش هخامنشی" هستیم.</font><font size="3">این ارتش پارسی-مادی تحت رهبری شاهنشاهان هخامنشی بود که با فتح کشورهایی مانند بابل،فینیقیه،لیدی ،یونیا،مصر،... موفق شد پایه و بنیان امپراتوری افتخارانگیز هخامنشی را پی افکند و سپس نیز آن را به مدت دویست و اندی سال اداره نماید.</font><font size="3"><br> </font> <div align="center"><font size="3"><img src="http://www.cais-soas.com/CAIS/Images2/Military/Achaemenid_Army.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"></font></div> </div> <div align="right"><font size="3">از سوی دیگر،می بایست یادآور شوم که "ارتش" هر کشور،"بنیان" آن کشور است.امنیت،رفاه،عزت و شرف هر ملت بستگی مستقیم به وضعیت ارتش و نیروهای دفاعی آن ملت دارد و چه نکو "ساسان" گرامی این شعر زیبا و نغز را بر فراز تارنمایش گذاشته است که :</font></div> <div align="center"><div align="center"><font size="3">برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی که در نظام طبیعت ضعیف پامال است</font></div> </div> <div align="right"><font size="3">از همین روی و به منظور مطالعه ارتش ایران هخامنشی،نقاط قوت و ضعف آن،کارآمدی ها و ناکارآمدی هایش و دیگر مسائل مربوط به آن،بر آن شدم تا مقاله ای دانشمندانه در این باره را به طور خلاصه با پارسی بازگردانده و سپس بر اساس اطلاعات و تحلیل های خود،نکاتی را درباره محتوای آن یادآور شوم.این نکات عمدتا مربوط می شود به بررسی تطبیقی موارد مشابه تاریخی و استنتاجهایی که بر این بنیان صورت می گیرد.بر این باورم که برای تکمیل بحث،نظر و دیدگاه خوانندگان و یاران گرامی بسیار سودمند است.</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">مقدمه <br> </font> <font size="3">ارتش هخامنشی از لحاظ قومی-فرهنگی،سازمانی آمیخته و مختلط بوده است.این ارتش شامل نیروهای منظم آموزش دیده پیاده و سواره ایرانی،عمدتا مادی و پارسی بوده که با واحدهای منتج از سربازگیری اجباری از ملل تحت فرمان ایران و نیز بکارگیری مزدوران جنگی خارج از امپراتوری ترکیب می شده است.</font><font size="3">۱</font><font size="3">در حالی که نیروهای دائمی منظم ارتش،مانند یگان های "گارد جاویدان"،به طور همسانی با سازوبرگ رزمی مجهز بوده اند،نیروهای متحد و ائتلافی در خدمت ارتش،تجهیزات خاص خویش را داشته و به شیوه ویژه خودشان می جنگیده اند.از ویژگی های ارتش ایران هخامنشی،وجود انبوه سواره نظام سبک اسلحه تیرانداز،زوبین اندازان،واحدهای ملازم نارزمی،همسران،همخوابه ها و بردگان بوده است.</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">سازمان<br> </font> <font size="3">ارتش ایران هخامنشی،مانند دیگر ارتش های خاورمیانه ای و آسیایی در دوران های پیش و پس از خود،بر اساس بنیادی دهدهی استوار بوده و کلیه واحدها و یگان های رزمی در گروه های ده،صد و هزارتایی سازماندهی شده بودند.در این سامانه،برای هر ده،صد،هزار و ده هزار نفر،یک افسر پاسخگو بوده است.نام و رده سازمانی این نظام به این صورت بوده است:</font><font size="3"><br> </font> <div align="right"><div align="center"><font size="3"><i>تعداد نیروها</i></font></div> </div> <div align="right"><div align="center"><font size="3"><i>نام یکان</i></font></div> </div> <div align="right"><div align="center"><font size="3"><i>عنوان فرماندهی یکان</i></font></div> </div> <div align="right"><div align="center"><font size="3">۱۰۰۰۰</font></div> </div> <div align="right"><div align="center"><font size="3">بایواربام</font></div> </div> <div align="right"><div align="center"><font size="3">بایوارپاتیش</font></div> </div> <div align="right"><div align="center"><font size="3">۱۰۰۰</font></div> </div> <div align="right"><div align="center"><font size="3">هزارابام</font></div> </div> <div align="right"><div align="center"><font size="3">هزاراپاتیش</font></div> </div> <div align="right"><div align="center"><font size="3">۱۰۰</font></div> </div> <div align="right"><div align="center"><font size="3">ستابام</font></div> </div> <div align="right"><div align="center"><font size="3">ستاپاتیش</font></div> </div> <div align="right"><div align="center"><font size="3">۱۰</font></div> </div> <div align="right"><div align="center"><font size="3">دتابام</font></div> </div> <div align="right"><div align="center"><font size="3">دتاپاتیش</font></div> </div> <font size="3"><br> </font> <div align="center"><font size="3"> فرماندهی</font></div> </div> <div align="right"><font size="3">شاهنشاهان هخامنشی از کوروش بزرگ تا داریوش سوم،در بیشتر نبردها خود شخصا فرماندهی کل نیروها را بر عهده داشته اند و گاهی نیز این فرماندهی را به ژنرال های خود واگذار می کرده اند.فرماندهان ارتش ایران هخامنشی توسط شخص شاهنشاه و از میان "ساتراپ" ها یا اشراف غالبا پارسی و مادی تبار که عموما خویشاوندان شاه بودند به مناصب خود گماشته می شدند.</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">شایسته سالاری و نظام ترفیعی <br> </font> <font size="3">"گزنوفون" در کتاب "پرورش کوروش" خویش،یک نظام ترفیعی را در ارتش هخامنشی توصیف می کند که در چهارچوب آن جنگجویان خود را بر اساس دلاوری و شجاعتشان از یکدیگر متمایز می کرده اند.در این سیستم شایسته سالارانه،یک سرباز معمولی می توانست تا رده "هزارپاتیشی"،یعنی فرماندهی </font><font size="3">۱۰۰۰</font><font size="3"> نفر،ارتقا یابد.</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">گارد ده هزار نفره جاویدان،نمونه ای از این فرآیند ترفیعی در ارتش ایران هخامنشی می باشد."جاویدان"، عنوانی است که توسط یونانیان به این واحد رزمی داده شده بود که شماره رزمندگان آن همیشه ثابت نگاه داشته شده و هر گونه خلائی بوسیله نیروهای ترفیع داده شده از دیگر یکان ها پر می شد.از امتیازات این یکان بسیار کارای ارتش هخامنشی،علاوه بر دریافت منظم حقوق،ویژگی اختیار به همراه بردن زنان و همخوابگان به نبردگاه بوده است.</font><font size="3"><br> </font> <font size="3"><img style="width: 513px; height: 223px;" src="http://members.ozemail.com.au/%7Eancientpersia/images/march1.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"></font><font size="3"><br> </font> <font size="3">هرودوت،ضمن توصیف ارتش مهاجم تحت رهبری خشایارشاه،درباره "نیزه داران" می نویسد که آنها از میان بهترین و نجیب ترین مردان پارسی برگزیده می شدند.</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">این نظام پاداش دهی برای شجاعت و مهارت محتملا نقص های خاص خود را نیز داشته است.علیرغم شهره بودن ایرانیان برای قدرت و دلاوریشان در صحنه نبرد،گرایش آنان برای مورد توجه واقع شدن از سوی شاه و یا فرمانده شان می توانسته باعث به وجود آمدن بی نظمی هایی در ارتش نیرومند ایران زمین شده باشد."هرودوت"،همین مسئله را حین توصیف نبرد "ماراتون" یادآور می شود که چگونه ایرانیان به صورت بی قاعده جنگیده،گروه های رزمنده ده نفره یا کمتر با نادیده گرفتن سلسله مراتب فرماندهی به سمت یونانیان یورش می برده اند.</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">پیاده های مزدور یونانی<br> </font> <font size="3">با وجودی که استفاده از نیروهای مزدور بیشتر ویژگی دوران انتهایی امپراتوری هخامنشیان به شمار می آید اما حتی در اوایل سده </font><font size="3">۵</font><font size="3"> پیش از میلاد نیز یونانیان در خدمت ارتش ایران بوده اند.عنوان "</font><font size="3"><i>medizing</i></font><font size="3">" برای توصیف یونانیانی به کار می رفته که به زودی به نیروهای هوادار ایران و یا در خدمت ایران تبدیل می شده اند.</font><font size="3"><i>medizing</i></font><font size="3"> از واژه مادی/ </font><font size="3"><i>Mede</i></font><font size="3"> می آید که واژه ای عمومی برای توصیف مردمان پارسی-مادی از سوی یونانیان بوده است.</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">یونانیان "یونیایی"،از عملیات ارتش ایران بر ضد سکاها در سال </font><font size="3">۵۱۲</font><font size="3">پیش از میلاد حمایت کردند و علیرغم شورش آنها بر ضد سلطه ایرانیان در سال </font><font size="3">۴۹۹</font><font size="3"> پیش از میلاد که سرانجام پس از </font><font size="3">۶</font><font size="3"> سال جنگ سرکوب شد،دوباره آنها را در سال </font><font size="3">۴۹۰</font><font size="3"> پیش از میلاد در خدمت ارتش ایران در نبرد ماراتون،نبردی که معنایش پایان استقلال بقیه یونان نیز بود،می یابیم.</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">در سال </font><font size="3">۴۷۹</font><font size="3"> پیش از میلاد،</font><font size="3">۱۳۰۰۰</font><font size="3"> نیروی پیاده نظام و </font><font size="3">۵۰۰۰</font><font size="3"> سواره نظام یونانی برای ایرانیان در نبرد "پلاته" جنگیدند.</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">سکاها<br> </font> <font size="3"><img src="http://members.ozemail.com.au/%7Eancientpersia/images/scyth.gif" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> </font> <font size="3">سکاها یا اسکیت ها تیراندازان و جنگجویان بسیار کارآمدی بوده و به عنوان مزدوران جنگی هم از سوی ایرانیان و هم از سوی یونانیان به کار گرفته می شدند.هنگامی که ایرانیان و یونانیان در "ماراتون" رودرروی یکدیگر قرار گرفتند،مزدوران سکایی در خدمت آتنی ها از جنگیدن بر ضد برادران آسیایی شان،ایرانیان، امتناع نموده و حتی گروهی از آنان در خلال نبرد تغییر موضع داده و به سپاه ایران پیوستند</font><font size="3">۲</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">"</font><font size="3">داتیس" فرمانده ایرانی،محتملا به توانایی های سکایان آگاه بوده که نیروهای آنان را در مرکز سپاه،یعنی مکانی افتخارانگیز در هر ارتشی،جای داد.نکته جالب دیگر اینکه پارسیان برای آموزش هنر تیراندازی به نیروهایشان از سکایان بهره می برده اند.</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">شترها<br> </font> <font size="3">علیرغم اینکه ایرانیان اهمیت و ارزش چندانی برای این مسئله قائل نبوده اند،با این حال به نظر می رسد که شترها دستکم در تعدادی از نبردهای آنان نقشی پراهمیت ایفا کرده اند.برای نمونه،"عربها" ارتش خشایارشاه را در </font><font size="3">۴۸۰</font><font size="3"> پیش از میلاد در هنگام یورش به یونان و محتملا کمبوجیه دوم را در خلال فتح مصر در </font><font size="3">۵۲۵</font><font size="3"> پیش از میلاد با تیراندازان شترسوار حمایت کردند.مشهورترین بهره گیری ایرانیان از شتر اما بازمیگردد به ارتش تحت رهبری "کوروش بزرگ" در خلال تهاجم به "لیدی" که در آن نبرد از شترهایی که دو تیرانداز را بر پشت خود حمل می کردند و حرکتشان برای ترساندن اسب های لیدیایی طراحی شده بود،استفاده شد.</font><font size="3">۳</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">ارابه ها<br> </font> <font size="3"><img src="http://members.ozemail.com.au/%7Eancientpersia/images/chariot.gif" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> </font> <font size="3">ارابه در سراسر دوران امپراتوری در نقش های متفاوتی مورد استفاده بوده اند.با اینحال استفاده خود ایرانیان از این ابزار جنگی،بیشتر به ارابه فرماندهی محدود بوده است.علیرغم کاهش ارزش رزمی،ارابه ها همچنان به عنوان نماد جاه و قدرت باقی مانده بودند.برای نمونه افسران و ژنرال های ارتش،در کاربردهای افتخارآمیز فرهنگی و نظامی،برای شکار و یا انتقال خود به نبردگاه از ارابه ها بهره می برده اند.</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">همچنین خشایارشاه علاوه بر سفر بر ارابه در خلال تهاجم به یونان،با خود ارابه مقدس "اهورامزدا"،ارابه زرین مهری را که وقف خدایی بزرگ بوده نیز همراه داشته است.برای این جنگ "هندیان" و "لیبیاییان" نیز هر یک نیرویی ارابه سوار را اعزام داشته بودند.</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">واگن های جنگی<br> </font> <font size="3"><img src="http://members.ozemail.com.au/%7Emjdrury/images/tower.png" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> </font> <font size="3">"گزنوفون"،برجک های جنگی متحرک کوروش بزرگ را همچون ماشینی با </font><font size="3">۸</font><font size="3">دیرک که بر پشت </font><font size="3">۸</font><font size="3"> گاو نر و برای حمل دژکوب ها استفاده می شده و با چرخ هایش از زمین </font><font size="3">۲۷</font><font size="3"> پا ارتفاع داشته توصیف نموده است.این جنگ افزارها با تخته های چوبی بسیار قطور ساخته می شده اند.</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">بر اساس توصیف گزنوفون از نبرد "تومبرا" (</font><font size="3">Thumbra</font><font size="3">)،این جنگ افزارها پشت نخستین خط نیروهای پیاده قرار داده شده بودند.در خلال جنگ،پیادگان ارتش ایران از سوی مدافعین مصری به عقب رانده شدند تا اینکه واگن های جنگی از راه رسیدند و ورق به سود ایرانیان برگشت.</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">نکته ها:</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">۱-</font><font size="3">نیروهای مزدور هیچگاه نمی توانند همچون نیروهای وفادار داوطلب در صحنه نبرد مفید و کارآمد واقع شوند.از این نیروها می بایست تنها در مواردی بهره گرفت که نیازی به عناصر "پایداری" و "استقامت" نباشد.این نیروها تنها وقتی مفیدند که جنگی غارتگرانه،تنبیهی و یا ایذایی مدنظر باشد.استفاده از مزدوران به ویژه هنگام "دفاع"،سم مهلکی است که دستکم دو بار برای ما فاجعه آفریده است:</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">-در مقطع تهاجم مقدونیان ددمنش به رهبری "اسکندر گجسته"</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">-در مقطع یورش جانوران ترک-مغول به رهبری "چنگیز ملعون"</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">در خلال هر دوی این رویدادهای جانگداز،نیروهای مزدور برای ما مسئله ساز شدند.در مورد نخست،نیروهای مزدور یونانی تبار ارتش ایران،عمدتا به دلیل پیوندهای قومی-زبانی با ارتش مقدونی اسکندر،یا دچار دودستگی و بی میلی برای جنگ شدند و یا حتی به سپاه مهاجم پیوسته و کمر ارتش ایران را شکستند.در مورد دوم نیز،لشکریان نیمه-مزدور ترک تبار ارتش خوارزمشاهی،باز به دلیل پیوندهای قومی-زبانی با اردوی چنگیزی،به این لشکر جهنمی پیوسته و میلیون ها توده ایرانی آسیای میانه و خراسان را در برابر اهریمنان تاتاری بی دفاع گذاردند.</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">۲-</font><font size="3">این اقدام سکایان در جنگ ماراتون را می توان از دو زاویه نگریست:</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">-اینکه سکایان کاملا دارای "شعور و خودآگاهی قومی" بوده اند.آنها علیرغم چادرنشینی و با وجودی که چندی پیش مورد هجوم ارتش ایران واقع شده بودند،پیوندهای خونی خود را با عموزادگان آریایی تبار خود از یاد نبرده و بر ضد همسایگان یونانی خود شوریدند.بعدها گروهی از همین سکایان یعنی "پرنی ها"،با بیرون راندن "سلوکیان" مقدونی تبار یونانی گرا،امکان استقلال دوباره میهن را فراهم آورده و حتی برای کمابیش </font><font size="3">۳۰۰</font><font size="3"> سال،جلوی تهاجمات و زیاده خواهی های "رومیان" را در اوج قدرتشان گرفتند.داستان شورانگیز "یعقوب لیث" سکایی-سیستانی و آن دلاوری ها و میهن پرستی هایش را نیز دیگر نیازی به بازگویی نمی بینم.</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">-اینکه بار دیگر قابل اطمینان نبودن مزدوران روشن می شود.مشابه این اقدام را یونانیان آناتولی به هنگام حمله اسکندر،ترکان آسیای میانه به هنگام تهاجم چنگیز و حتی ترکان "کومان" به هنگام جنگ ترکان سلجوقی و یونانیان بیزانسی در نبرد سرنوشت ساز "ملازگرد" انجام دادند.</font><font size="3"><br> </font> <font size="3">۳-</font><font size="3">عرب ها در نبرد پرشکوه و افتخارانگیز "کارهه" در </font><font size="3">۵۳</font><font size="3"> پیش از میلاد نیز به همین گونه در کنار ارتش ایران بودند.اصولا تا سده </font><font size="3">۷</font><font size="3">میلادی که "اسلام" اعراب را زیر یک پرچم گردآورد،این قوم در جنگ های ایران و دشمنان یونانی-رومی عمدتا در جبهه ایران بوده و به عنوان متحد،موئتلف و یا مزدور ایران به ایفای نقش می پرداخته است.سوگمندانه ظهور اسلام و آموزه های آن،در مقطعی که ایران و روم شرقی در بدترین موقعیت خود قرار داشتند،به اعراب این امکان را داد تا به حضور طولانی مدت خود در حاشیه های بی اهمیت تاریخ پایان داده و به سروران خاورمیانه تبدیل شوند.</font></div></div> text/html 2009-03-05T20:14:55+01:00 history-of-iran.mihanblog.com Mahdi Ana ایرانیان http://history-of-iran.mihanblog.com/post/244 <font style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" size="3"><font color="black">آیا میدانید ایرانیان در انگلیس ثروتمندترین قشر جامعه هستند حتی ثروتمندتر از ملکه الیزابت.<br> آیا میدانید ایرانیان در آمریکا فرهیخته ترین افراد جامعه آمریکا هستند<br> آیا میدانید رئیس کامپیوتر ناسا یک ایرانی است<br> آیا میدانید حدود </font><font color="black">۲۵۰</font></font><font style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" size="3" color="black"> ایرانی محقق در ناسا داریم<br> آیا میدانید وزیر دفاع اسراییل و ریس حزب کارگر آن ایرانی الاصل میباشند.<br> آیا میدانید مشاور وزیر بازرگانی امریکا یک ایرانی است</font><font style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" size="3"><br></font> <div style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" align="right"><font size="3">آیا میدانید سال ۲۰۰۱</font><font size="3"> در فرانسه سال ایران نام داشت<br> آیا میدانید بنای برج دوقولوی تجارت جهانی نیویورک توسط ۲</font><font size="3"> ایرانی بنا خواهد شد<br> آیا میدانید زمانی کورش کبیر بر جهان حکومت میکرد و قدرت جهان در دست ایران بود<br> آیا میدانید </font><font size="3"> ایران جوانترین جمعیت دنیا را دارد<br> آیا میدانید اگر ۳</font><font size="3"> قاره آسیا و آمریکا و آفریقا را به هم وصل کنیم ایران در مرکز جهان است<br> آیا میدانید </font><font size="3">ایران در فرار مغزها رتبه نخست را دارد<br> آیا میدانید کشور ایران هفدهمین کشور وسیع دنیاست<br> آیا میدانید ایران فلاتی به وسعت ۱/۶۴۸/۱۹۵</font><font size="3"> کیلومتر مربع است<br> آیا میدانید قدمت جیرفت در ایران به ۵</font><font size="3"> هزار سال پیش باز میگردد و کهنترین شهر در جهان است.<br> آیا میدانید اولین مردمانی كه نخ را كشف كردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند<br> آیا میدانید بعضی از قالیچه های ایرانی ۵۰۰</font><font size="3"> سال طول می كشد تا از بین بروند<br> آیا میدانید: اولین مردمانی كه سیستم فاضلاب را جهت تخلیهآب شهری اختراع كردند ایرانیان بودند.<br></font> <font size="3">آیا میدانید: اولینمردمانی كه اسب را به جهان هدیه كردند ایرانیان بودند.</font><font size="3"> <br> </font><font size="3">آیا میدانید: اولین مردمانی كه مس را كشف كردند ایرانیانبودند.</font><font size="3"> <br> </font><font size="3">آیا میدانید: اولین مردمانی كه آتش را در جهان كشف كردند ایرانیانبودند.</font><font size="3"> <br> </font><font size="3">آیا میدانید: اولین مردمانی كه ذوب فلزات را آغاز كردند ایرانیانبودند در شهر سیلك در اطراف كاشان.</font><font size="3"> <br> </font><font size="3">آیا میدانید: اولین مردمانی كه كشاورزی راجهت كاشت و برداشت كشف كردند ایرانیان بودند.</font><font size="3"> <br> </font><font size="3">آیا میدانید:اولین مردمانی كه سکه را در جهان ضرب كردند ایرانیان بودند.</font><font size="3"> <br> </font><font size="3">آیا میدانید:اولین مردمانی كه عطر را برای خوشبو شدن بدن ساختند ایرانیان بودند.</font><font size="3"> <br> </font><font size="3">آیامیدانید: اولین مردمانی كه كشتی یا زورق را ساختند ایرانیان بودند.</font><font size="3"> <br> </font><font size="3">آیا میدانید: اولین ارتش سواره نظام در دنیا توسط سامایرانی با ۱۱۵ سرباز افتتاح شد.</font><font size="3"> <br> </font><font size="3">آیا میدانید: اولین مردمانی كه حروف الفبا راساختند در ۷۰۰۰ سال پیش، ایرانیان بودند.</font><font size="3"> <br> </font><font size="3">آیا میدانید: اولینمردمانی كه شیشه را كشف كردند و از آن برای منازل استفاده كردند ایراینان بودند.</font><font size="3"> <br> </font><font size="3">آیا میدانید: اولین راه شوسه وزیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد.</font><font size="3"><br> </font><font size="3">آیا میدانید: فیثاغورث كه بدلایل مذهبی از كشور خود گریخته بودو به ایران پناه آورده بود توسط داریوش كبیر دارای یك زندگی خوب همراه با مستمریدائم شد.</font><font size="3"><br> </font><font size="3">آیا میدانید: اولین مردمانی كه زغال سنگ را كشف كردند ایرانیان بودند.</font><font size="3"> <br> </font><font size="3">آیا میدانید: اولین مردمانی كه مقیاس سنجش اجسام را كشف كردند ایرانیان بودند.</font><font size="3"> <br> </font><font size="3">آیا میدانید: اولین مردمانی كه به كرویت زمین پی بردند ایرانیان بودند.</font><font size="3"> <br> </font><font size="3">آیا میدانید: اولین مردمانی كه قاره آمریكا را كشف كردند ایرانیان بودند وكریستف كلمب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهای ایرانی كه در كتابخانه واتیكانبوده به فكر قاره پیمایی افتادند.</font><font size="3"> <br> </font><font size="3">آیا میدانید: كلمه شاهراه از راهی كه كورشکبیر بین سارد و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است.</font><font size="3"> <br> </font><font size="3">آیا میدانید:كورش كبیر در شوروی سابق شهری ساخت به نام كورپولیس كه خجند امروزی نام دارد.</font></div> text/html 2009-03-05T20:07:56+01:00 history-of-iran.mihanblog.com Mahdi Ana شوش؛ یكی از 3 شهر قدیمی جهان http://history-of-iran.mihanblog.com/post/243 <div style="text-align: right;" id="post_message_290951"><font size="3">یك دایره‌المعارف بین‌المللی با انتشار فهرستی از قدیمی‌ترین شهرهای جهان، شهر شوش را در این فهرست در شمار سه شهر اول تاریخ اعلام كرد. <br>دایره‌المعارف «همه‌نگار» ویكی‌پدیا در این فهرست فقط به شهرهایی اشاره كرده است كه سابقه باستانی داشته و در ضمن هیچگاه از زمان تأسیس تاكنون خالی از سكنه نبوده‌اند. <br>براساس این فهرست منطقه كنونی شوش از حدود هفت هزار و پانصد سال پیش مسكونی بوده است، اما بنیان شهر كنونی شوش به چهار هزار و دویست سال قبل از میلاد مسیح بازمی‌گردد. به عبارت دیگر شوش كنونی به‌عنوان یك شهر دقیقا شش هزار و دویست و هفت سال قدمت دارد.<br>در فهرست ویكی‌پدیا شهرهای جریكو در فلسطین (كرانه غربی) با سابقه نه هزار سال قبل از میلاد و بیبلوس در لبنان با سابقه پنج هزار سال قبل از میلاد در رتبه‌های اول و دوم قرار دارند. بعد از شوش كه در این فهرست سوم است به‌ترتیب شهرهای صیدون (لبنان)، مدینه الفیوم (مصر)، گازیانتپ (تركیه)، استانبول (تركیه)، هبرون (فلسطین)، بیروت (لبنان) و دمشق (سوریه) در رده‌های هفتم تا دهم قرار دارند. بر این اساس هر ده شهر قدیمی جهان در منطقه خاورمیانه واقع هستند.<br>اما در رده‌های بعدی وارانسای (هند)، هاراپا (پاكستان)، آتن (یونان)، تیر (لبنان) ژینژنگ (چین)، موهنجودارو (پاكستان)، دهلی (هند)، اربیل و كركوك (عراق)، آرانا (تركیه)، حما (سوریه)، بیت‌المقدس (فلسطین)، تبس (مصر)، یافا (فلسطین)، آلپو (سوریه)، كوتاسیس (گرجستان)، چولولا (مكزیك)، آسیوت (مصر) و غزه (فلسطین) دیده می‌شوند.<br>البته به‌نظر می‌رسد حقایق تاریخی درباره شهرهای ایران در فهرست مذكور نیازمند بازنگری است. زیرا شهرهایی همچون ری (با بیش از سه هزار سال سابقه سكونت)، همدان (با بیش از سه هزار سال سابقه سكونت)، نهاوند (با بیش از دو هزار و پانصد سال سابقه سكونت) و ارومیه (با نشانه‌هایی از سكونت پنج هزار ساله) می‌توانستند در این فهرست جای داشته باشند. <br>مضاف بر آن‌كه همه این شهرها همیشه مسكونی بوده و مصداق شاخص‌های مورد نظر برای تدوین فهرست دایره‌المعارف ویكی‌پدیا هستند.<br>شایان ذكر است كه این دایره‌المعارف به‌صورت همه‌نگار تدوین می‌شود، یعنی هركس در هر كجای جهان توان تكمیل و ویرایش مطالب آن‌را دارد. <br>روزنامه همشهری به‌زودی گزارشی درباره وضعیت خدمات شهری، سیمای اجتماعی و چشم‌انداز عمومی شهر باستانی شوش، به‌مناسبت معرفی آن به‌عنوان یكی از سه شهر قدیمی جهان چاپ خواهد كرد.</font> </div> text/html 2009-03-05T20:07:55+01:00 history-of-iran.mihanblog.com Mahdi Ana اولین حمام تاریخ http://history-of-iran.mihanblog.com/post/242 <div style="text-align: center;"><font size="3"><font color="blue">شاید كمتر كسی بداند كه ایرانی‌ها بیشتر از 3هزارسال پیش توی شهرهایشان حمام عمومی داشته‌اند و احتمالا اولین حمام تاریخ را جمشید پادشاه پیش<span style="color: rgb(0, 0, 153);">دادی ایران</span></font><span style="color: rgb(0, 0, 153);"> ساخته است. </span></font><br><br><font size="3">جمعه‌ها مخصوص آقایان بود و مابقی هفته در اختیار و قرق خانم‌ها. </font><br><font size="3">از یك ساعت قبل از اذان صبح كه بوق حمامی زده می‌شد تا دم‌دمای غروب وقت بود تا خلق‌الله وسایل حمامشان را بریزند توی بقچه و راه بیفتند طرف حمام عمومی محل كه آبی به تنشان بزنند. </font><br><font size="3">با اینكه ظاهرا حمام را برای شست‌وشو و نظافت تن می‌ساختند اما سازندگان و معماران حمام باید خیلی كاربردهای دیگر را هم در نظر می‌گرفتند؛ آن زمان‌ها حمام محل تراشیدن موی سر، رنگ كردن ریش و حجامت هم بود. خیلی از دختر پسندیدن‌ها، خواستگاری‌ها و احتمالا مراسم حنابندان بعدی در حمام اتفاق می‌افتاد. </font><br><font size="3">روز عروسی، خانواده عروس و داماد به حمام دعوت می‌شدند و در عزا، فك و فامیل نزدیك فرد از دنیا رفته در روز پنجم سوگواری، خانواده عزادار را به حمام می‌بردند و عزا را در می‌كردند. </font><br><font size="3">این روزها نه كسی صدای بوق حمامی را می‌شنود و نه كسی توی كوچه با بقچه حمام و لپ‌های گل انداخته دیده می‌شود.</font><br><br><br><br><br><br> </div><div style="text-align: center;" id="post_message_290950"><font size="3"><font color="#deb887">بد نیست بدانید</font><br> در حمام‌های عمومی قدیمی، فضاها طوری پشت سر هم چیده می‌شد تا ناخودآگاه یك مسیر منطقی را طی كنی؛ بعد از سر در حمام، یك راهرو افراد را به فضای سربینه می‌برد كه از نظر دما خیلی نزدیك به فضای بیرون بود. بعد یك راهرو قرار داشت كه هوایش كمی گرم‌تر از سربینه بود و در آخر گرمخانه بود كه از تمام فضاهای دیگر گرمتر بود. <br> شست‌وشوی بدن و حمام كردن برای ایرانی‌ها علاوه بر پاكیزه كردن تن و دفع چرك، یك آیین مذهبی هم بوده. در تمام ادیان پیش از اسلام- از مهرپرستان گرفته تا زرتشتی‌ها-غسل كردن یكی از شرط‌های شركت در مراسم بوده، این است كه نه تنها در یك جایی مثل كاخ شاهی تخت جمشید نشانه‌هایی از حمام پیدا می‌كنند بلكه باستان‌شناس‌ها، بعد از كلی جست‌وجو به این نتیجه رسیدند كه ساخت حمام‌های عمومی از عهد هخامنشی در همه شهرهای ایران رایج بوده است. <br> غسل كردن چه به صورت واجب و چه به صورت مستحب، به مناسبت‌های مختلف به مسلمان‌ها سفارش شده، به همین خاطر بعد از اسلام، شاهان ایرانی و البته آدم‌های خیر، شهرهای ایرانی را پر كردند از حمام‌های عمومی تا جایی كه در شهری مثل اصفهان فقط در عهد صفوی 152 حمام عمومی ساخته شد. <br> هركه دارد امانتی موجود/ بسپارد به بنده وقت ورود / نسپارد، اگر شود مفقود / بنده مسئول آن نخواهم بود <br>این 2 بیت شعری بود كه تا چند دهه پیش موقع داخل شدن به حمام‌های عمومی، بالای سر اكثر حمام‌ها می‌دیدید. وقتی توی حمام‌های عمومی لباس‌هایتان را در می‌آوردید، حمامی یك پلاك كه به حلقه‌كشی آویزان بود به‌تان می‌داد. روی پلاك، شماره كمدی كه لباس‌هایتان را در آن می‌گذاشتید، حك شده بود. كش را كه به دور مچ دست یا ساق پایتان می‌انداختید، مطمئن بودید كه كلید را گم نخواهید كرد و بی‌لباس نخواهید ماند. <br> استاد معمارهای ایرانی، حمام‌های قدیمی را اكثرا پایین‌تر از سطح زمین می‌ساختند. برای این كارشان هم 2 دلیل داشتند؛ یكی اینكه گرما و حرارت حمام به راحتی از راه دیوارها منتقل نشود و دوم اینكه دسترسی به آب قنات در سطحی پایین‌تر از سطح زمین راحت‌تر بود. <br> یك فضای گنبدی شكل نیمه تاریك پر از بخار به علاوه داستانی كه توی آن، اولین حمام را جن‌ها برای حضرت سلیمان می‌سازند، زهره خیلی‌ها را آب می‌كرد و خیلی‌ها بودند كه از ترس اجنه پا به حمام نمی‌گذاشتند. نمونه‌اش همین مظفرالدین‌شاه، پنجمین شاه قدر قدرت قاجار خودمان كه هر وقت هوس حمام رفتن و آب تنی به سرش می‌زد، امیر بهادر وزیر جنگش را به حمام می‌فرستاد تا آنجا را از وجود اجنه پاك كند. <br><img src="http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8603/bathroom1-zr.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> این دایره پر از نور و ترنج تزئینی دورش در بیشتر قسمت‌های حمام تكرار شده تا روشنایی و نور حمام را تامین كند. وقتی توی قرن دهم – یازدهم زندگی كنی و هنوز برق اختراع نشده باشد و از طرفی توی یك فضای مرطوب مثل حمام نتوانی از فانوس استفاده كنی، روشنایی بنایت تنها از همین نورگیرها به دست می‌آید. حمام‌ها از پیش از اذان باز می‌شدند تا دم دم‌های غروب كه می‌شد از روشنایی خورشید استفاده كرد. البته نور خورشید باعث ضدعفونی كردن فضای حمام هم می‌شده. <br><img src="http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8603/bathroom5-zr.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> این فضای ترسناك و رمزآلود، نه زندان سلیمان است و نه دخمه شاپور. آن وقت‌ها كه خبری از استخر نبود، بعضی از حمام‌ها، كنار گرمخانه‌‌شان یك خزینه آب سرد بزرگ و عمیق داشتند به اسم «چاله حوض». این چاله حوض‌ها، مثل همین چاله حوض حمام شاهزاده اصفهان، وقتی پر از آب می‌شدند، جان می‌‌دادند برای شنا و آب تنی. <br><img src="http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8603/bathroom9-zr.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> فضاهای خوش‌فرمی كه توی عكس دور تا دور حوض می‌بینید، یك جور جاكفشی هستند؛ جاكفشی‌های زیبایی كه موقع بالا رفتن از سكوهای سربینه، باید كفش‌هایتان را جفت می‌كردید و می‌گذاشتید آنجا. حوض‌ها هم مثل همه اجزای حمام، حساب و كتاب داشتند. حوض حمام باید حداقل به اندازه حجم آب كر جا می‌گرفت تا آب داخل آن حتما از نظر شرعی پاك باشد. <br><img src="http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8603/bathroom8-zr.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br>آهكی كه با شیره خرما و انگور قاتی شده به این راحتی‌ها سفت نمی‌شود. معمار خوش سلیقه حمام سلطان میراحمد كاشان این خصوصیت آهك و سربینه و گرمخانه حمام را پر از ساقه‌ها، گیاهان مارپیچ و حیوانات آهكی كرده. ملات آهك یا همان ساروج، بهترین و مقاوم‌ترین مصالح برای روكش كردن دیوار‌ها و سطوح جاهای مرطوبی مثل حمام بود. <br><img src="http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8603/bathroom3-zr.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br>حتی اگر لای آن 2 لنگه در چوبی باز بود، باز هم نمی‌توانستید حدس بزنید آن پشت چه خبر است. وقتی سر در حمام‌های قدیمی با مجموعه زیبای پشتشان مقایسه می‌شوند، كوچك و جمع‌وجور به نظر می‌رسند. پشت این سردر یك هشتی قرار دارد، از آنجا هم یك راهرو پیچ و خم‌دار تا سربینه راه است. راهروی پیچ و خم‌دار نمی‌گذارد داخل حمام از بیرون دیده شود و از خارج شدن هوای گرم هم جلوگیری می‌كند.<br><img src="http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8603/bathroom4-zr.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> اینجا سقف حمام است. اینها همان نورگیرهایی هستند كه روشنایی حمام را تأمین می‌كنند. بعضی از این گنبدهای پر از شیشه كه به آنها «جام خانه» می‌گویند، طوری ساخته می‌شدند كه قابل جابه‌جا شدن باشند. تا وقتی گرمای حمام بیش از حد تحمل شد، آنها را كنار بكشند و با تخلیه بخار و گرما دمای حمام تنظیم شود.<br><img src="http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8603/bathroom2-zr.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> آن قدیم‌ها كمتر پیش می‌آمد كه كسی به خاطر حمام رفتن و هوا به هوا شدن سرما بخورد؛ فضای پر از تزئینات سربینه دمایی نزدیك به بیرون حمام داشت و باعث می‌شد تا شما هنگام خارج شدن از حمام، با تغییر دمای ناگهانی روبه‌رو نشوید و سرما نخورید. سربینه، محل به نمایش گذاشتن هنر معمار حمام بود. آنها زیباترین و پرزحمت‌ترین تزئینات را در سربینه به كار می‌بردند. در واقع اینجا یك رختكن مجلل بوده.<br><img src="http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8603/bathroom10-zr.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> با همان لنگ دور كمر می‌شد از یكی، دو پلة سكوهای سنگی بالا بروی یك گوشه لم بدهی و در حالی كه روبه‌رویت در وسط حوض آب، فواره بالا می‌رود با فالوده، چای و قلیان از خودت پذیرایی كنی. نه اینجا قهوه‌خانه نیست؛ اینجا سربینه حمام است. سربینه یا به عبارتی بینه، مهم‌ترین قسمت حمام و در مسیر ورود، اولین عضو اصلی است كه در اصل رختكن حمام بوده، اما نمی‌دانم چرا این آقایان دارند اینجا خودشان را می‌شویند.<br><img src="http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8603/bathroom6-zr.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br>اینجا سربینه كوچك حمام سلطان میراحمد است اما توی یك حمام بزرگ و مفصل چه احتیاجی به حمام كوچك بوده؟ این حمام با یك ورودی جدا و مستقل از ورودی اصلی، مخصوص استفاده خانم‌ها بود. بعضی وقت‌ها هم اقلیت‌های مذهبی از این جور جاها استفاده می‌كردند و بعضی از این حمام‌ها كوچك، با تزئینات مجلل و در قرق از ما بهتران بود. <br><img src="http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8603/bathroom7-zr.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> این كانال‌های باریك زیرزمینی، اسمشان به این خاطر گربه‌رو است كه به اندازه یك گربه عرض دارند وگرنه هیچ ربطی به گربه یا هر جك و جانور دیگری ندارند. وقتی آتشدان حمام روشن می‌شد گربه‌روها كه از محل گرم كردن آب حمام (تون) شروع می‌شدند و تمام كف حمام را طی می‌كردند، پر از دود و هوای گرم می‌شدند. به این روش، حمام گرم می‌شد. از طرفی، چون این كانال‌ها بین كف حمام و زمین فاصله می‌انداختند، نمی‌گذاشتند نم به دیوارهای حمام نفوذ كند.</font> </div> text/html 2009-03-04T17:28:21+01:00 history-of-iran.mihanblog.com Mahdi Ana آریو برزن، ژنرال بزرگ تاریخ ایران... http://history-of-iran.mihanblog.com/post/239 <div id="post_message_331601"><div align="center"><font size="3"><img src="http://www.persian-planet.com/up/images/vxqfdq1lfvnmj8dx3wv.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> تندیس این سردار ایرانی در ورودی شهر باشت در استان کهکیلویه و بویراحمد، نصب شده است... </font></div> <font size="3"><br><br>آریو برزن یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران است که در برابر یورش اسکندر مقدونی به ایران زمین، دلیرانه از سرزمین خود پاسداری کرد و در این راه جان باخت و حماسه (دربندپارس) را از خود در تاریخ به یادگار گذاشت.«اسکندر مقدونی» در سال 331 پیش از میلاد پس از پیروزی در سومین جنگ خود با ایرانیان ( جنگ آربل Arbel یا گوگامل Gaugamele ) و شکست پایانی ایران، بر بابل و شوش و استخر چیرگی یافت و برای دست یافتن به پارسه، پایتخت ایران روانه این شهر گردید. اسکندر برای فتح پارسه سپاهیان خود را به دو پاره بخش کرد: بخشی به فرماندهی (پارمن ین) از راه جلگه (رامهرمز و بهبهان کنونی) به سوی پارسه روان شد و خود اسکندر با سپاهیان سبک اسلحه راه کوهستان (کوه کهکیلویه کنونی) را در پیش گرفت و در تنگه‌های دربند پارس (تنگ تک آب کنونی) با مقاومت ایرانیان روبرو گردید. در جنگ دربندپارس، آخرین پاسداران ایران، با شماری اندک، به فرماندهی آریو برزن، در برابر سپاهیان پرشمار اسکندر دلاورانه دفاع کردند و سپاهیان مقدونی را ناچار به پس نشینی نمودند. با وجود آریابرزن و پاسداران تنگه‌های پارس، گذشتن سپاهیان اسکندر از این تنگه‌های کوهستانی امکان‌پذیر نبود. از این رو «اسکندر» به نقشه جنگی ایرانیان در جنگ ترموپیل و گذر از راههای سخت کوهستانی خود را به پشت نکهبانان ایرانی رساند و آنان را درمحاصره گرفت. آریو برزن با 40 سوار و 1200 پیاده و وارد کردن تلفات سنگین به دشمن، خط محاصره را شکست و برای یاری به پایتخت به سوی پارسه شتافت ولی سپاهیانی که به دستور«اسکندر» از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پیش از رسیدن او به پایتخت، به پارسه دست یافته بودند. آریو برزن با وجود واژگونی پایتخت و درحالی که سخت در تعقیب سپاهیان دشمن بود، به وارانه(برعکس) منطق جنگ، حاضر به تسلیم نشد و آنقدر در پیکار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او، همه یارانش از پای درافتادند و جنگ هنگامی به پایان رسید که آخرین سرباز پارسی زیر فرمان آریوبرزن به خاک افتاده بود. <br>تندیس این سردار ایرانی در ورودی شهر باشت در استان کهکیلویه و بویراحمد، نصب شده است.</font> </div> text/html 2009-03-04T17:27:38+01:00 history-of-iran.mihanblog.com Mahdi Ana زبان ایرانی کهن http://history-of-iran.mihanblog.com/post/238 <font size="3">از زبانهای ایرانی کهن به دو زبان فارسی باستان و اوستائی به وسیله مدارک کتبی آشنائی داریم:<br> فارسی باستان : این زبان که فرس قدیم وفرس هخامنشی نیز خوانده شده ، زبان رسمی آریاییان دردورۀ هخامنشیان بود ، وآن با سنسکریت واوستایی خویشاوندی نزدیک دارد . مهمترین مدارکی که از زبان فارسی باستان در دست است ، کتیبه های شاهنشاهان هخامنشی است که قدیم ترین آنها متعلق به « اریارمنه » پدر جد داریوش بزرگ ( حدود 610 ـ 580 قبل از میلاد ) [ یعنی دوهزارو شش صدو هفده سال قبل از امروز ] و تازه ترین آنها از ارد شیر سوم ( 358 ـ 338 ق. م. ) است . مهمترین وبزرگترین اثر از زبان فارسی باستان کتیبۀ بغستان ( بیستون ) است که بامر داریوش برصخرۀ بیستون ( سرراه همدان بکرمانشاه ) کنده شده . این کتیبه ها بخط میخی نوشته شده وازمجموع آنها قریب 500 لغت بزبان فارسی باستان استخراج می شود . <br> <br> زبان اوستائی: زبان یکی از نواحی شرقی ایران بوده است‚ ولی به درستی معلوم نیست کدام ناحیه‚ و نیز روشن نیست که این زبان در چه زمان از رواج افتاده. تنها اثری که از این زبان در دست است اوستا کتاب مقدس زرتشتیان است. سرودهای خود زرتشت گاثاها که کهنترین قسمت اوستاست حاکی ازلهجه قدیمتری از این زبان است. کمترین زمانی که برای پیدایش زرتشت میتوان قرار داد قرن ششم قبل از میلاد است. بنابراین زبان گاثاها تازه تر ازاین زمان نیست ولی میتواند بسیار قدیمتر باشد.<br> اوستا به خطی نوشته شده که به خط اوستائی مشهور است و ظاهرا در اواخردوره ساسانی در حدود قرن ششم میلادی . به همین منظور از روی خط پهلوی اختراع گردیده و به خلاف خط پهلوی خطی روشن و ساده و وافی به مقصود است.<br> اوستا کتاب دینی – تاریخی زرتشتیان در یک زمان نوشته نشده‚ بلکه چنانکه از چگونگی زبان و مضمون قسمتهای مختلفش پیداست در دورههای مختلف انشاء گردیده است . کتاب اوستا به مرور زمان توسط موبدان مختلف گردآوری و تهیه شده است و مرجع اصلی دینی زرتشتیان گاتها است . <br> از زبانهای کهن دیگر اثر مستقلی هنوز به دست نیفتاده‚ ولی از وجودبعضی از آنها به وسیله کلماتی که در زبانهای دیگر به جا مانده و یا ذکری که مورخان کرده اند و یا به وسیله صورت میانه این زبانها‚ آگاهیم.<br> از این جمله یکی زبان مادی کهن ایران است که زبان شاهان سلسله ماد و مردم مغرب و مرکز ایران بوده است. در کتیبه های شاهان آشور از مردم ماد نام برده شده. کلماتی از این زبان در زبانهای یونانی و لاتینی باقی مانده‚ ولی ماخذ عمده اطلاع ما از این زبان کلمات و عباراتی است که درکتیبه های شاهان هخامنشی که جانشین شاهان مادی بودند به جای مانده است. <br> دیگر زبانهای سغدی و خوارزمی و سکائی و پارتی است که از صورت میانه آنها مدارک کتبی در دست است و همه به نواحی شرقی فلات ایران تعلق دارند . در کتیبه های داریوش بزرگ نام شهرهایی که این زبانها در آنهارایج بوده یاد شده: سغد‚ خوارزم ‚ سکا و پارت . همچنین از شهرهای دیگری چون هرات و رخج و بلخ نام برده شده که زبان جداگانه داشته اند. در مآخذ دیگر نیز به نام زبانهای بلخی و رخجی و هروی و مروزی و سگزی و کرمانی برمیخوریم که به تدریج از میان رفته اند.<br> زبانهای ایرانی کهن با زبانهای کهن هندوستان به خصوص زبانی که درسرودهای ودا ‚ که قدیمترین اثر زبانهای آریائی است‚ به کاررفته نزدیکی و شباهت بسیار دارند. غالب افعال و پیشوندها و پسوندها ولغات اصولا یکی است‚ اما افعال و کلماتی نیز هست که مخصوص یکی از دودسته است‚ مانند گفتن و سال و برف که تنها درزبانهای ایرانی دیده میشود. برای دریافتن شباهت اساسی این زبانها میتوان به ده عدد اول زبان سانسکریت و اوستائی توجه نمود:<br> در اصوات و قواعد صرفی نیز اصولا زبانهای کهن هند و ایرانی مشترک اند‚ولی چنانکه از مقایسه ده عدد اول نیز برمیآید بعض تفاوتهای اصلی دراصوات میان دو زبان وجود دارد که میتوان آنها را به عنوان میزان تشخیص به کار برد. <br> <br> زبان ایرانی میانه<br> زبانهای میانه‚ فاصل بین زبانهای کهن و زبانهای کنونی ایران اند. دشوار است بگوئیم زبانهای میانه از چه تاریخی آغاز میشود. اگر در نظربیاوریم که سیر و تحول زبان از صورتی به صورتی دیگر تدریجی است‚ این نکته نیز به دست میآید که تصور حد قاطعی میان زبانهای کهن و میانه وکنونی همیشه ممکن نیست.<br> میزان تشخیص زبانهای میانه اصولا یکی تفاوت آنها نسبت به صورت قدیمتراین زبانها عموما ساده تر بودن ‚ و دیگر متروک بودن آنهاست. اما ممکن است بعضی از زبانهای رایج در تحول محافظهکارتر از بعضی زبانهای متروک باشند . چنانکه پشتو و آسی از پارتی و فارسی میانه محافظه کارترند .<br> از کتیبه های شاهان اخیر هخامنشی میتوان دریافت که زبان فارسی باستان از همان ایام رو به سادگی میرفته و اشتباهات دستوری این کتیبه ها ظاهراحاکی از این است که رعایت این قواعد از رواج افتاده بوده است. بنابراین میتوان مقدمه ظهور فارسی میانه را به اواخر دوره هخامنشی منسوب داشت حدود قرن چهارم پیش از میلاد .<br> اطلاع ما از زبانهای ایرانی میانه با کشفیاتی که از اوایل این قرن درآسیای مرکزی و چین حاصل شد افزوده گردید و چند زبان میانه که قبلا ازآنها آگاه نبودیم به دست آمد. فعلا از زبانهای میانه‚ فارسی میانه پهلوی‚زبان ساسانیان و زبان پارتی زبان اشکانیان و زبان سغدی و زبان سکائی ختنی و زبان خوارزمی شناخته شده. قطعات کوچکی نیز به خطی مشتق از خط یونانی به دست افتاده که ظاهرا هپتالی و از زبانهای ایرانی است .از این گذشته کلمات بسیاری‚ از زبانهای پهلوی و پارتی که در دوره های ساسانی و اشکانی وارد زبان ارمنی شده از مآخذ عمده برای تحقیق زبانهای میانه ایران به شمار میرود.<br> زبانهای ایرانی را معمولا میتوان برحسب شباهت صوتی و دستوری ولغوی آنها به دو دسته عمده تقسیم کرد: دسته غربی و دسته شرقی.<br> زبانهای فارسی باستان و مادی و فارسی میانه پهلوی و پارتی و فارسی کنونی به دسته غربی تعلق دارند. زبانهای سغدی و سکائی و خوارزمی و آسی اوستی به دسته شرقی متعلق اند. زبان اوستائی از جهاتی به زبانهای دسته غربی و از جهاتی به زبانهای دسته شرقی شبیه است‚ ازاینرو منسوب داشتن آن به یکی از این دو دسته آسان نیست. از لحاظ موطن از زبانهای شرق ایران است .<br> این تقسیم بندی در زبانها و لهجه های امروزی ایران نیز صادق است‚ چنانکه پارسی و کردی و لری و بلوچی و لهجه های سواحل جنوبی خزر و لهجه های مرکزی و جنوبی ایران همه به دسته غربی تعلق دارند ولی پشتو زبان محلی افغانستان و یغنوبی بازمانده سغدی و لهجه های ایرانی فلات پامیر و آسی که مردم آن از مشرق به قفقاز کوچیده اند به دسته شرقی متعلق اند. لهجههای کافری افغانستان دنباله زبانی هستند که شاید حد فاصل میان زبانهای هندی و ایرانی بوده است‚ و از این جهت با هر دو دسته وجوه مشترکی دارد .<br> در زبانهای میانه به طور کلی میتوان گفت که دستور زبان ساده تر شده و تصریف اسامی و صفات و ضمائر اگر از میان نرفته مختصر گردیده ودستگاه مفصل افعال با وجوه و حالات و زمانهای متعدد به سادگی گرائیده و به<br> کار بردن حروف اضافه برای تعیین حالات مختلف اسم بیش از زبانهای کهن معمول گردیده و افعال مرکب رواج بیشتر یافته اند.<br> در زبانهای میانه دسته غربی تطور به سوی سادگی بیشتر پیش رفته. درپهلوی و پارتی عملا اسامی صرف نمیشوند‚ تثنیه از میان رفته است‚ تشخیص مذکر و مونث و خنثی نیز عملا ناپدید شده در کتیبه های پهلوی بعضی اسامیبه y ختم میشوند که در پهلوی کتابی به صورت w درآمده. <br> در این دو زبان از ماده های اصلی فعل ماده مضارع که فعل امر و فعل التزامی نیز از آن ساخته میشود باقی مانده; ماضی و مشتقات آن‚ چنانکه درفارسی دری و غالب لهجه های کنونی ایران معمول است‚ از صفت مفعولی ساخته میشود‚ و این یکی از ممیزات مهم این زبان هاست. برای ادای معنی من گفتم در حقیقت عبارت گفته من با ضمیرملکی به کار میرود.<br> این طرزبنا کردن فعل ماضی یکی از موجباتی است که در نتیجه آن در غالب لهجه های غربی ایران‚ و از جمله فارسی‚ ضمایر و صیغه های حالت اضافه اهمیت وتسلط یافته و غالبا ضمایر فاعلی و سایر ضمایر را به کلی از صحنه زبان راندهاست. در فارسی من اصولا ضمیر ملکی است‚ که از منا در فارسی باستان نتیجه شده. ضمیر فاعلی در فارسی باستان برای متکلم آدم است که درفارسی اثری از آن به جا نمانده‚ ولی در لهجه های شرقی ایران عموما و دربعضی لهجه های غربی مانند پارتی و خلخالی و تاتی اثر آن بجاست.<br> در مورد افعال لازم‚ صفت مفعولی با فعل معین‚ یعنی با زمان حاضر فعل ,ha = بودن ‚ برای ساختن ماضی به کار میرود. در سوم شخص صفت مفعولی به تنهائی کار فعل را انجام میدهد. در پارتی سوم شخص جمع گاه با فعل معین به کار میرود و گاه بدون آن.<br> زبانهای دسته شرقی یعنی سغدی و سکائی ختنی و خوارزمی و آسی و پشتو و عدهای از لهجههای فلات پامیر در لغات و تغییرات صوتی وقواعد دستوری مشترکاتی دارند که آنها را از دسته غربی متمایز میسازد.<br> از حیث مشترکات دستوری میتوان فقدان کسره اضافه یا نظیر آن را در زبانهای شرقی ذکر کرد . همچنین در ساختمان افعال میتوان مشترکاتی یافت‚ چنانکه در سغدی و خوارزمی صیغه ماضی را میتوان از ماده مضارع بنا کرد‚ به خلاف فارسی و پارتی که ماضی را همیشه از صفت مفعولی میگیرد و نیز این دو زبان کلمه کام را برای بنای فعل آینده و به عنوان معین فعل به کار میبرند .<br> زبان پارتی : زبان پارتی زبان قوم پارت از اقوام شمال شرقی ایران است وزبانی است که از جمله معمول اشکانیان بوده است. از این زبان دو دسته آثارموجود است: یکی آثاری که به خط پارتی‚ که خطی مقتبس از خط آرامی است‚نوشته شده و دیگر آثار مانوی است که به خط مانوی‚ که مقتبس از خطسریانی است‚ ضبط گردیده.<br> قسمت عمده نوع اول کتیبه های شاهان متقدم ساسانی است که علاوه بر زبان فارسی میانه به زبان پارتی هم نوشته شده و گاه نیز به یونانی . قدیمترین این نوع آثار اسنادی است که در اورامان کردستان که به مهد ایران کهن مشهور است به دست آمده کتیبه کالجنگال نزدیک بیرجند به احتمال قوی متعلق به دوره ساسانی است . ازمهمترین این آثار روایت پارتی کتیبه شاپور اول بر دیوار کعبه زرتشت نقش رستم و کتیبه نرسی در پایکولی کردستان و کتیبه شاپور اول در حاجی آباد فارس است.<br> در این کتیبه ها مانند کتیبه های پهلوی عده زیادی هزوارش آرامی به کاررفته که عموما با هزوارشهای پهلوی متفاوت است.<br> اسناد سفالی که در اکتشافات اخیر نسا ‚ شهر قدیمی پارت که محتملا مقبره شاهان اشکانی در آن قرار داشته‚ به دست آمده‚ به خط آرامی نزدیک به خط نسخه اورامان است. هنوز کاملا مسلم نیست که زبان این اسناد پارتی است یا آرامی. اگر چنانکه محتمل است پارتی باشد میتوان این اسناد را که متعلق به قرن اول پیش از میلاد است قدیمترین سند زبان پارتی شمرد .<br> آثار مانوی پارتی از جمله آثاری است که در اکتشافات اخیر آسیای مرکزی تورفان به دست آمد. این آثار همه به خطی که معمول مانویان بوده و مقتبس از سریانی است نوشته شده و به خلاف خط پارتی هزوارش ندارد ونیز به خلاف خط کتیبه ها که صورت تاریخی دارد‚ یعنی تلفظ قدیمتری از تلفظ زمان تحریر را می نمایاند‚ حاکی از تلفظ زمان تحریر است.<br> این آثار را میتوان دو قسمت کرد: یکی آنهائی که در قرن سوم و چهارم میلادی نوشته شده و زبان پارتی اصیل است‚ دیگر آثاری که ازقرن ششم به بعد نوشته شده و محتملا پس از متروک شدن زبان پارتی برای رعایت سنت مذهبی به وجود آمده هنوز اثری که قطعا بتوان به فاصله میان قرن چهارم و ششم منسوب دانست به دست نیامده .<br> نسخی که از آثار مانوی به دست آمده عموما متاخر از تاریخ تالیف و متعلق بهقرن هشتم و نهم میلادی است. در خط مانوی حرکات به صورت ناقص ادانموده شده است.<br> گذشته از آثاری که یاد شد کلمات پارتی که در زبان ارمنی باقیمانده به خصوص از این جهت که با حرکات ضبط شده برای تحقیق این زبان اهمیت بسیار دارد.<br> اگر آثار نسا را پارتی به شماریم‚ و همچنین با توجه به سند اورامان و پدیدآمدن خط پارتی در قرن اول میلادی به جای خط یونانی که از زمان سلوکیها رواج یافته بود میتوان گفت که زبان پارتی از اوایل قرن اول میلادی یا کمی قبل از آن قوت گرفته و زبان رسمی و درباری شاهنشاهان ایران بزرگ شده بود.<br> انحطاط زبان پارتی را میتوان به بعد از قرن چهارم میلادی‚ یعنی پس ازجایگیر شدن سپاهیان ساسانی برای مقابله با حملات اقوام شمالی منسوب داشت.<br> از لهجه های موجود ایران هیچ یک را نمیتوان دنباله مستقیم زبان پارتی شمرد‚ لهجه های امروزی خراسان عموما لهجه های زبان فارسی است وزبان اصلی این نواحی در برابر هجوم اقوام مختلف و نفوذ زبان رسمی دوره ساسانی از میان رفته است‚ ولی زبان پارتی در دوره حکومت اشکانیان به نوبه خود در زبان فارسی میانه پهلوی تاثیر زیادی کرده و این تاثیر را در زبان فارسی امروز نیز میتوان دید .<br> <br> فارسی میانه : از این زبان که صورت میانه فارسی باستان و فارسی کنونی است و زبان رسمی ایران در دوره ساسانی بوده آثار مختلف به جامانده است که آنها را میتوان به چند دسته تقسیم کرد: کتیبه های دوره ساسانی که به خطی مقتبس از خط آرامی‚ ولی جدا از خط پارتی‚ نوشته شده. کتابهای پهلوی که بیشتر آنها آثار زرتشتی است و خط این آثار دنباله خط کتیبه های پهلوی و صورت تحریری آن است. عباراتی که بر سکه و مهر ونگین و ظروف و جز آنها به جا مانده است. آثار مانوی که به خط مانوی نوشته شده و همه از کشفیات اخیر آسیای مرکزی است. همچنین بایدکتیبه های منقوشی را که در کنیسه دورا یافت شده‚ و نیز مخطوطات پهلوی را که به خط تحریری شکسته بر روی پاپیروس به دست افتاده در شمار آورد. در همه این آثار به جز آثار مانوی هزوارشهای آرامی به کار رفته است. خط کتیبه ها و خط کتابها و همچنین خط سکه ها و مهرها و نگینها خطوط تاریخی است‚ یعنی حاکی از تلفظ قدیمتر زبان است‚ ولی خط مانوی تلفظ معمول زمانرا منعکس میسازد.<br> آثار موجود زبان پهلوی مفصلترین جزء ادبیات پیش از اسلام است و ازاین میان سهم عمده خاص آثار زرتشتی است. بیشتر نزدیک به تمام آثارپهلوی کتابی آثار زرتشتی است که غالبا در حدود قرن سوم هجری تدوین شده‚ هر چند اصل بعضی از آنها به دوره ساسانی میرسد.<br> مهمترین کتیبه زبان پهلوی کتیبه شاپور اول در کعبه زرتشت نقش رستم است. از کتیبه های دیگر میتوان کتیبه کرتیر موبد ساسانی را در نقش رجب و کعبه زرتشت و کتیبه نرسی را در پایکولی اطراف کردستان نام برد.از آثار پهلوی کتابی که خاص ادبیات زرتشتی است دینکرد و بندهشن ودادستان دینیک و مادیگان هزارداستان و ارداویرافنامه و مینوگ خرد ونامه های منوچهر و پندنامه آذرباد ماراسپندان و همچنین تفسیر پهلوی بعضی اجزاء اوستا را نام باید برد. از آثاری که جنبه دینی بر آنها غالب نیست یادگار زریران و کارنامه اردشیر بابکان و درخت آسوریگ و خسرو کواتان وریذک و مادیگان شترنگ درخور ذکر است.<br> زبان فارسی کنونی دنباله زبان پهلوی است. اما‚ عده زیادی لغات پارتیاز زمان تسلط اشکانیان در فارسی میانه پهلوی و در نتیجه در فارسی کنونی راه یافته. از این قبیل است کلمات فرشته‚ جاوید‚ اندام‚ افراشتن‚خاستن ومرغ . همچنین پور در پهلوی پسر و مهر وچهر و شاهپور و فرزانه و پهلوان را باید طبق قواعد زبانشناسی از کلمات پارتی محسوب داشت.<br> <br> زبان سغدی : این زبان در شهر سغد که سمرقند و بخارا از مراکز آن بودند رایج بوده است. سمرقند و بخار از مراکز مهم ایران بوده است که متاسفانه در روزگار قاجار به اشغال روس در آمد و امروزه نیز در تصرف کشوری ساختگی به نام ازبکستان قرار گرفته است . زمان سغدی زبان بین المللی آسیای مرکزی به شمارمیرفت و تا چین نیز نفوذ یافت. آثار سغدی همه از اکتشافات اخیر آسیای مرکزی و چین است.<br> آثار سغدی را میتوان از چهار نوع شمرد: آثار بودائی‚ آثار مانوی‚ آثارمسیحی‚ آثار غیردینی. از این میان آثار بودائی مفصلتر است.<br> خط سغدی خطی است مقتبس از خط آرامی و در آن هزوارش به کار میرود‚اما عده این هزوارشها اندک است. همه آثار بودائی و همچنین آثار غیردینی و کتیبه قربلگسون در مغولستان به خط چینی و اویغوری و سغدی‚ متعلق به قرن سوم هجری هم به این خط است. آثار مسیحی به خط سریانی و آثار مانوی به خط خاص مانویان نوشته شده.میان آثار بودائی و مسیحی و مانوی مختصر تفاوتی از حیث زبان دیده میشود که نتیجه تفاوت لهجه و تفاوت زمانی این آثار است. آثار سغدی مسیحی ظاهرا تلفظ تازه تری را نشان میدهد. خط اصلی سغدی که آثار بودائیبه آن نوشته شده مانند خط پهلوی خط تاریخی است و حاکی از تلفظ قدیمتری است.<br> زبان سغدی در برابر نفوذ زبان پارسی و ترکی به تدریج از میان رفت. ظاهرا این زبان تا قرن ششم هجری نیز باقی بوده است. امروز تنها اثر زنده ای که از زبان سغدی به جا مانده لهجه مردم یغنوب است که در یکی از دره های رود زرفشان بدان سخن میگویند و بازمانده یکی از لهجات سغدی است.<br> <br> زبان سکائی ختنی : این زبان‚ زبان یکی از اقوام سکائی مشرق است که یک زمان برختن در جنوب شرقی کاشغر استیلا یافتند و زبان خود را در آن سامان رایج ساختند اطلاق نام ختنی به این زبان ازاینروست .<br> آثار زبان سکائی عموما متعلق به قرن هفتم تا دهم میلادی است و عبارت ازآثار بودائی‚ متون طبی‚ داستانها و قصص‚ نامه های بازرگانی ‚ اسناد رسمی و غیر اینهاست. قسمت عمده این آثار ترجمه از سانسکریت‚ ولی قسمتی نیزترجمه از زبان تبتی و یا انشاء اصیل است.<br> در آثار موجود این زبان میتوان صورت قدیمتر و صورت تازه تری تشخیص داد. صورت قدیمتر این زبان از حیث دستور زبان به زبانهای ایرانی کهن شبیه است : اسم در هفت حالت صرف میشود و دستگاه افعال مفصل است‚ اما درصورت تازه تر سکائی صرف اسامی خیلی ساده تر شده. تلخیص فوق العاده اصوات سکائی تازه یکی از ممیزات آن به شمار میرود.<br> <br> زبان خوارزمی : زبان خوارزمی معمول خوارزم بوده و ظاهرا تا حدود قرن هشتم هجری رواج داشته است و پس از آن جای به زبان فارسی و ترکی سپرده. ترکی زبان غیر ایرانی است که در آذربایجان ایران رواج یافته است و متاسفانه به مرور زبان آذری کهن ایران را ریشه ای پهلوی دارد را از میان برده است . <br> کشف آثار زبان خوارزمی ‚ گذشته از کلماتی که ابوریحان بیرونی درآثارالباقیه ذکر کرده‚ به کلی تازه است . این آثار عبارت است از دو نسخه فقهی به زبان عربی که در آن عباراتی به زبان خوارزمی نقل شده‚ و نیز لغت نامهای که برای توضیح عبارات خوارزمی یکی از این نسخ نوشته شده‚ ولی مهمترین اثر زبان خوارزمی مقدمةادب زمخشری است مشتمل بر لغات عربی و ترجمه خوارزمی است .آثار خوارزمی همه به خط عربی نوشته شده ولی هنوز خواندن و تعبیر آنها پایان نیافته خواندن آثار مختصری که از زبان قدیم خوارزم به خطی مقتبس از خط آرامی به دست افتاده هنوز ممکن نگردیده است . اشکال عمده ای که درخواندن عبارات خوارزمی مقدمةادب وجود دارد این است که کلمات عموما اعراب ندارد و نقطه گذاری آنها نیز ناقص است.<br> زبان خوارزمی با زبان اطراف یعنی زبان سغدی و سکائی و آسی نزدیک است.در زبان خوارزمی چنانکه از مقدمةادب ونسخ فقهی مذکور برمیآید عده ای لغات فارسی و عربی وارد شده که حاکی از تاثیر این دو زبان در خوارزمی است.<br> گذشته از زبانهای میانه فوق الذکر که زبانهای عمده ای هستند که آثار آنها امروز به دست است‚ زبان دیگری که با زبان سکائی ختن رابطه نزدیک دارد در حوالی تمشق در شمال شرقی کاشغر معمول بوده که آثار مختصری از آن به دست افتاده‚ ولی هنوز کاملا روشن نیست.<br> صورتی از زبان آسی میانه را میتوان در بعضی اسامی تاریخی و جغرافیائی وهمچنین در بعضی کلماتی که در زبان مجارستانی داخل شده بازیافت .<br> <br> شکوه ای از استاد یارشاطر : <br> دکتر احسان یارشاطر نویسنده همین جستار ارزشمند , در یک مقاله ای بسیار تعجب برانگیز در شمارهء پانزدهم مجله میراث ایران که در امریکا به تیراز 15 هزار نسخه به چاپ رسید نام ایران را شایسته کشور ما ندانست !! با سوابقی که از این استاد گرانمایه در دست است این جستار ایشان همه سوابق ارزشمند وی را به زیر سوال می برد . ایشان نام کشور "فارس" را برازنده "ایران بزرگ" می داند . در حالی که فارس یا پارس تنها یک استان از کشور ایران بزرگ بوده است و ایران ما شامل همه اقوام آریایی ( کورد , آذری , فارس , لر , بلوچی , خوزی , ترکمن , ارمنی , تاجیک و . . . ) می باشد و ایران را پرشیا یا فارستان خواندن دروغی بزرگ بر همه هویت ملی و فرهنگی ایران زمین است . پرشیا یا پارس نامی است که کشورهای بیگانه بر ایران زمین نهادند همچون یهودیان در کتاب تورات , گزنوفون و هرودوت در یونان . تمامی اسناد سه الی چهار هزار ساله دینی زرتشتیان حکایت از آن دارد که سرزمین ما همان ارئینه وئیجه ( خواستگاه آریایی ها یا همان ایران کنونی ) بوده است . امیدواریم ایشان این جستار تفرقه انگیز خود را هرچه سریع تر اصلاح کنند .<br> <br> گردآوری از ارشام پارسی , نویسنده دکتر احسان یار شاطر , برداشت این نوشتار با ذکر نام و آدرس پایگاه آزاد است <br> </font> text/html 2009-03-04T14:05:18+01:00 history-of-iran.mihanblog.com Mahdi Ana عکس هایی از رضا خان بزرگ http://history-of-iran.mihanblog.com/post/237 <font size="3">این عکس ها با زحمت فراوان جمع آوری شده و بسیار کمیاب است .<br><br>نمونه ای از عکس ها :<br></font><img src="http://irapic.com/uploads/1236212908.jpg" alt="" vspace="0" align="baseline" border="0" hspace="0"><br> <br> <img src="http://irapic.com/uploads/1236178942.jpg" alt="" vspace="0" align="baseline" border="0" hspace="0"><img src="http://irapic.com/uploads/1236247442.jpg" alt="" vspace="0" align="baseline" border="0" hspace="0"><img src="http://irapic.com/uploads/1236229642.jpg" alt="" vspace="0" align="baseline" border="0" hspace="0"><img src="http://irapic.com/uploads/1236262603.jpg" alt="" vspace="0" align="baseline" border="0" hspace="0"><br> <font size="3"><br><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><span style="color: rgb(0, 0, 0);">روحش شاد </span><br> <br style="color: rgb(0, 102, 0); font-weight: bold;"> <span style="color: rgb(0, 102, 0); font-weight: bold;">دانلود همه ی عکس ها :</span><br style="color: rgb(0, 102, 0); font-weight: bold;"> <span style="color: rgb(0, 102, 0); font-weight: bold;">تعداد عکس ها : سی و سه عکس </span><br style="color: rgb(0, 102, 0); font-weight: bold;"> <span style="color: rgb(0, 102, 0);"><span style="font-weight: bold;">حجم فایل : 2.75 MB</span> </span><br> </span></font><font size="5"><a href="http://www.megaupload.com/?d=AUS56CQ5" target="" title="">دانلود </a></font><br> <br> <font size="3">پسوورد : www.history-of-iran.mihanblog.com</font><br> text/html 2009-03-03T18:30:50+01:00 history-of-iran.mihanblog.com Mahdi Ana بم http://history-of-iran.mihanblog.com/post/235 <img style="width: 495px; height: 276px;" src="http://www.picestoon.com/out.php/i49249_889.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <img style="width: 513px; height: 398px;" src="http://www.picestoon.com/out.php/i49251_12660600x398.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <img style="width: 514px; height: 370px;" src="http://www.picestoon.com/out.php/i49252_12661600x370.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <img style="width: 514px; height: 356px;" src="http://www.picestoon.com/out.php/i49253_12662600x410.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <img style="width: 511px; height: 219px;" src="http://www.picestoon.com/out.php/i49254_12664600x219.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> <br> <img style="width: 511px; height: 480px;" src="http://www.picestoon.com/out.php/i49255_arg1.JPG" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br><br><img style="width: 512px; height: 390px;" src="http://www.picestoon.com/out.php/i49257_arg3.JPG" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><img style="width: 513px; height: 425px;" src="http://www.picestoon.com/out.php/i49258_arg4.JPG" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br><img style="width: 513px; height: 282px;" id="ncode_imageresizer_container_1" src="http://www.picestoon.com/out.php/i49259_arg5.jpg" alt="" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> text/html 2009-03-01T15:11:45+01:00 history-of-iran.mihanblog.com Mahdi Ana شیخ بهایی http://history-of-iran.mihanblog.com/post/233 <p style="text-align: right;"><img style="width: 197px; height: 270px;" src="http://www.irapic.com/uploads/1177387561.jpg" width="197" align="baseline" border="0" height="270" hspace="0"></p><p style="text-align: right;"><font size="3"><br></font></p><p style="text-align: right;"><font size="3">وی در بعلبک متولد شد. دوران کودکی را در <span class="new">جبل عامل</span> در ناحیه <span class="new">شام و سوریه</span> در روستایی به نام «<span class="new">جبع</span>» یا «<span class="new">جباع</span>» زیست، او از نژاد «<span class="new">حارث بن عبدالله اعور همدانی</span>» بوده‌است (از شخصیت‌های برجسته آغاز اسلام، متوفی به سال ۶۴ خورشیدی). خاندان او از خانواده‌های معروف <span class="new">جبل‌عامل</span> در قرن دهم و یازدهم خورشیدی بوده‌اند. پدر او از شاگردان برجسته شهید ثانی بوده است.<sup id="cite_ref-2" class="reference">۳</sup></font></p><div> </div><p style="text-align: right;"><font size="3">محمد ۱۳ ساله بود که پدرش <span class="new">عزالدین حسین عاملی</span> به خاطر اذیت شیعیان آن منطقه توسط دولت <span class="mw-redirect">عثمانی</span> از یک سو و دعوت <span class="mw-redirect">شاه طهماسب صفوی</span> برای حضور در ایران، به سوی ایران رهسپار گردید و چون به قزوین رسیدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شیعه یافتند، در آن سکنا گزیدند و بهاءالدین به شاگردی پدر و دیگر دانشمندان آن عصر مشغول شد. وقتی او ۱۷ ساله بود (۹۷۰ ق)، پدرش به شیخ‌الاسلامی قزوین به توصیه <span class="new">شیخ علی منشار</span> از سوی <span class="mw-redirect">شاه طهماسب</span> منصوب شد. ۱۴ سال بعد، در ۹۸۴ قمری، پدر شیخ برای زیارت <span class="new">خانه خدا</span> از ایران خارج شد اما در بحرین فوت کرد.<sup id="cite_ref-3" class="reference">۴</sup></font></p><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: right;"><font size="3">شخصیت علمی و ادبی و اخلاق و پارسای او باعث شد تا از ۴۳ سالگی شیخ‌الاسلام اصفهان شود و در پی انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان (در ۱۰۰۶ قمری)، از ۵۳ سالگی تا آخر عمر (۷۵ سالگی) منصب شیخ‌الاسلامی پایتخت صفوی را در دربار مقتدرترین شاه صفوی، <span class="mw-redirect">عباس اول</span> برعهده داشته باشد.<sup id="cite_ref-4" class="reference">۵</sup></font></p><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: right;"><font size="3">شیخ در فاصلهٔ سال‌های ۹۹۴ ق تا ۱۰۰۸ ق سفرهایی چند به خارج از قلمروی صفویه داشت.این سفرها برای زیارت، سیاحت، دانش‌اندوزی و همچنین به گفته برخی مورخان به سفارت سیاسی بوده است. مکه، مصر و شام از جمله مقصد این سفرها بوده است.<sup id="cite_ref-5" class="reference">۶</sup></font></p><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: right;"><font size="3">وی در سال ۱۰۰۰ خورشیدی در اصفهان درگذشت و بنابر وصیت خودش جنازه او را به مشهد بردند و در جوار مقبرهٔ علی پسر موسی (رضا) جنب <span class="new">موزه آستان قدس</span> دفن کردند. هم‌اکنون قبر وی بین مسجد گوهرشاد و <span class="new">صحن آزادی</span> و <span class="new">صحن امام خمینی</span> در یکی از <span class="new">رواق‌ها</span> است.<sup id="cite_ref-6" class="reference">۷</sup></font></p><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: center;"><font size="3"><a name=".D8.AA.D8.A7.D8.B1.DB.8C.D8.AE_.D8.AA.D9.88.D9.84.D8.AF_.D9.88_.D9.85.D8.B1.DA.AF_.D8.B4.DB.8C.D8.AE_.D8.A8.D9.87.D8.A7.DB.8C.DB.8C" id=".D8.AA.D8.A7.D8.B1.DB.8C.D8.AE_.D8.AA.D9.88.D9.84.D8.AF_.D9.88_.D9.85.D8.B1.DA.AF_.D8.B4.DB.8C.D8.AE_.D8.A8.D9.87.D8.A7.DB.8C.DB.8C"></a></font></p><div style="text-align: center;"> </div><h3 style="text-align: right;"><font size="3"> <span class="mw-headline">تاریخ تولد و مرگ شیخ بهایی</span></font></h3><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: right;"><font size="3">تاریخ تولد و مرگ شیخ بهایی بر روی سنگ قبر و کاشیکاری‌های دیوار اتاق مقبره اندکی متفاوت است:</font></p><div> </div><p style="text-align: right;"><font size="3"><b>تاریخ تولد:</b></font></p><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: right;"><font size="3"><i>کتیبه کاشیکاری دیوار</i>: ۲۶ ذیحجه ۹۵۳ هجری قمری (برابر با پنجشنبه ۸ اسفند ۹۲۵ خورشیدی، و ۲۷ فوریه ۱۵۴۷)</font></p><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: right;"><font size="3"><i>کتیبه سنگ قبر</i>: غروب پنجشنبه محرم‌الحرام ۹۵۳ هجری قمری (برابر با فروردین ۹۲۵ خورشیدی، و مارس ۱۵۴۶)</font></p><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: right;"><font size="3"><b>تاریخ مرگ</b>:</font></p><div> </div><p style="text-align: right;"><font size="3"><i>کتیبه کاشیکاری دیوار</i>: ۱۲ شوال ۱۰۳۰ هجری قمری (برابر با ۸ شهریور ۱۰۰۰ خورشیدی، و ۳۰ اوت ۱۶۲۱)</font></p><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: center;"><font size="3"><i>کتیبه سنگ قبر</i>:‌ شوال ۱۰۳۱ هجری قمری (برابر با مرداد یا شهریور ۱۰۰۱، و اوت ۱۶۲۲)</font></p><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: right;"><font size="3">کتیبه دیوار در سال ۱۳۲۴ خورشیدی در زمان استانداری علی منصور ساخته شده‌است و حاوی تاریخ روز، ماه و سال میباشد، در حالی که کتیبه سنگ قبر فقط حاوی تاریخ ماه و سال است. به نظر میرسد که در هنگام بازسازی اتاق تحقیقاتی درباره تاریخ تولد و مرگ انجام شده باشد و به این خاطر تاریخ روز به کتیبه کاشیکاری اضافه گشته است. در این صورت به نظر میرسد که تاریخ‌های کتیبه دیوار دقیق‌تر باشند.</font></p><p style="text-align: center;"><font size="3"><br></font></p><h2 style="text-align: center;"><font size="3"><span class="mw-headline">شخصیت علمی</span></font></h2><div style="text-align: center;"><font size="3"> ___________________<br><br></font></div><h3 style="text-align: center;"><font size="3"><span class="mw-headline">استادان</span></font></h3><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: right;"><font size="3">نام برخی از اساتید شیخ بهایی از این قرار است <sup id="cite_ref-7" class="reference">۸</sup>:</font></p><div style="text-align: center;"> </div><ol style="text-align: center;"><li style="text-align: right;"><font size="3">فقه و <span class="new">اصول</span>، تفسیر، حدیث و <span class="new">ادبیات عرب</span> را نزد پدرش <span class="new">شیخ عزالدین حسین عاملی</span>.</font></li><li style="text-align: right;"><font size="3">منطق و کلام و <span class="new">معانی</span> و <span class="new">بیان</span> و <span class="new">ادبیات عرب</span> را نزد <span class="new">عبدالله بن شهاب‏الدین حسین یزدی</span>، معروف به <span class="new">ملاعبدالله یزدی</span><sup id="cite_ref-8" class="reference">۹</sup>.</font></li><li style="text-align: right;"><font size="3">ریاضی، کلام و فلسفه را از <span class="new">مولانا افضل قاینی</span> مدرس سرکار <span class="mw-redirect">فیض کاشانی</span> فرا گرفت.</font></li><li style="text-align: right;"><font size="3">طب را از حکیم <span class="new">عماد الدین محمود</span>، طبیب ویژه <span class="mw-redirect">شاه طهماسب</span> و مشهورترین پزشک ایران در آن دوره آموخت.</font></li><li style="text-align: right;"><font size="3">صحیح بخاری را نزد <span class="new">ابی الطیف مقدسی</span> فرا گرفت<sup id="cite_ref-9" class="reference">۱۰</sup>.</font></li><li style="text-align: right;"><font size="3">همچنین نقل است نزد <span class="new">ملا محمد باقر یزدی</span> مؤلف کتاب <span class="new">مطالع الانوار</span> که از ریاضی‌دانان عصر خود بوده نیز درس خوانده‌است.</font></li></ol><div style="text-align: center;"> </div><div style="text-align: right;"><br></div><p style="text-align: right;"><font size="3"> تعداد کثیری از دانشوران نامی قرن یازدهم نزد وی تحصیل کرده‌اند. یکی از محققان معاصر <sup id="cite_ref-10" class="reference">۱۱</sup> ۳۳ تن از شاگردان او را نام برده‌است که در این‏جا به مشهورترین آن‏ها اشاره می‏کنیم:</font></p><div style="text-align: center;"> </div><ol style="text-align: center;"><li><font size="3">ملا محمد محسن بن ‏مرتضی بن محمود فیض کاشانی، متوفی ۱۰۹۱ ق.</font></li><li style="text-align: right;"><font size="3"><span class="new">سیدمیرزا رفیع‏الدین محمدبن حیدر حسینی طباطبایی نائینی</span>، متوفی ۱۰۹۹ ق.</font></li><li style="text-align: right;"><font size="3"><span class="new">ملامحمدتقی بن مقصود علی مجلسی</span>، معروف به مجلسی اول، متوفی ۱۰۷۰ ق.</font></li><li style="text-align: right;"><font size="3">صدرالدین محمدبن‏ابراهیم شیرازی، معروف به <span class="mw-redirect">ملاصدرا</span>، حکیم مشهور قرن یازدهم، متوفی ۱۰۵۰ ق.</font></li><li style="text-align: right;"><font size="3">ملامحمدباقربن‏محمد مؤمن خراسانی سبزواری، معروف به <span class="new">محقق سبزواری</span>، <span class="new">شیخ‏الاسلام</span> اصفهان، متوفی ۱۰۹۰ ق.</font></li></ol><div style="text-align: right;"><font size="3"><br></font></div><h3 style="text-align: right;"><font size="3"><span class="mw-headline">شاگردان</span></font></h3><div style="text-align: center;"> </div><ul style="text-align: center;"><li><font size="3"><span class="mw-redirect">صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی</span>، معروف به ملاصدرا، فیلسوف بنیانگذار حکمت متعالیه، متوفی به سال ۱۰۵۰ ق.</font></li><li><font size="3"><span class="new">ملا محمد تقی بن مقصود علی مجلسی</span>، معروف به مجلسی اول، وفات ۱۰۷۰ ق.</font></li><li><font size="3"><span class="new">ملا محمدباقر بن محمد مومن خراسانی سبزواری</span>، معروف به محقق سبزواری، شیخ الاسلام اصفهان، وفات ۱۰۹۰ ق.</font></li><li><font size="3"><span class="new">سید میرزا رفیع الدین محمد بن حیدر حسینی طباطبایی نائینی</span>، وفات ۱۰۹۹ ق.</font></li></ul><div style="text-align: center;"><font size="3"><br></font></div><h3 style="text-align: center;"><font size="3"><span class="mw-headline">آثار و تالیفات</span></font></h3><div style="text-align: center;"> </div><div style="text-align: center;" class="thumb tleft"> <div class="thumbinner" style="width: 222px;"><font size="3"><span class="image"><img alt="" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/5/5e/Manuscript_by_Shaykh_Bahai.gif" class="thumbimage" width="220" border="0" height="331"></span></font> <div class="thumbcaption"> <div class="magnify"><font size="3"><span class="internal"><br></span></font></div><font size="3"> دستخط منسوب به شیخ بهائی. مورخ ۱۰۰۸ق. در کتاب تحریراکر در موضوع ریاضی</font></div> </div> </div><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: right;"><font size="3">بهاءالدین عاملی در علومی که در آن زمان مرسوم بود، بویژه در <span class="new">اخبار</span> و احادیث، تفسیر، اصول فقه و ریاضیات دارای تالیفات بسیار است. تالیفات شیخ بر اساس پژوهش یکی از محققان <sup id="cite_ref-11" class="reference">۱۲</sup> بالغ بر ۹۵ کتاب و رساله‌است. برخی از نویسندگان نیز آثار او را ۱۲۰ عنوان ذکر کرده‏اند <sup id="cite_ref-12" class="reference">۱۳</sup>. در این‏جا برخی از آثار علمی شیخ را بررسی می‌کنیم <sup id="cite_ref-13" class="reference">۱۴</sup></font></p><p style="text-align: right;"><font size="3"><br></font></p><h4 style="text-align: right;"><font size="3"><span class="mw-headline">جامع عباسی</span></font></h4><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: right;"><font size="3">شاخص‏ترین اثر شیخ است درفقه و به زبان فارسی که این خود ابتکاری نو در نگارش متون فقهی به شمار می‌رفت تا آن‏جا که برخی از صاحب نظران از آن به عنوان اولین دوره <span class="new">فقه فارسی</span> غیر استدلالی که به صورت <span class="new">رساله عملیه</span><span class="new">طهارت</span> تا <span class="new">دیات</span>) تشکیل شده‌است.<sup id="cite_ref-14" class="reference">۱۵</sup> نوشته شده است‏یاد می‏کنند، این کتاب از یک مقدمه و بیست ‏باب (از </font></p><h4 style="text-align: right;"><font size="3"><span class="mw-headline">الزبده فی الاصول</span></font></h4><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: right;"><font size="3">مهم‏ترین اثر شیخ است در اصول. تاریخ نگارش آن یعنی سال ۱۰۱۸ ق و به قولی در سال ۱۰۰۵ ق، حکایت از اهمیت آن دارد، زیرا اوایل قرن یازدهم، عصر سیطره <span class="new">اخباریان</span> در حوزه فقه و اصول شیعی بوده‌است.</font></p><p style="text-align: right;"><font size="3"><br></font></p><h4 style="text-align: right;"><font size="3"><span class="mw-headline">اربعین</span></font></h4><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: right;"><font size="3">تالیف اربعین از سوی محدثان و عالمان شیعی بر اساس حدیث معروفی است که از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده‌است. شیخ بهایی نیز به پیروی از این سنت معمول، به تالیف اربعین حدیث پرداخت، با این امتیاز که شرح کافی و جامع در باره احادیث‏یاد شده دارد و در مجموع، از بهترین و معروف‏ترین اربعین‏ها می‏باشد. این اثر بعد از مثنوی سوانح حجاز، تنها اثری است که شیخ در آن به مباحث ‏سیاسی پرداخته‌است، مؤلف در شرح حدیث پانزدهم (که در باره حرمت اعانت ظالمان و گرایش قلبی به آن‏ها وارد شده‌است) به تفصیل دیدگاه‏های خود را مطرح کرده‌است. شیخ در باره این موضوع به طور صریح و شفاف سخن گفته‌است، از این رو می‏توان دیدگاه و عقیده باطنی او در مورد رفتار با حاکم جور، و نیز علل و عوامل همکاری علما با شاهان صفوی را به دست آورد، همچنین وی در این اثر به بحث از امر به معروف و نهی از منکر، شرایط و مراحل آن پرداخته‌است.</font></p><p style="text-align: right;"><font size="3"><br></font></p><h4 style="text-align: right;"><font size="3"><span class="mw-headline"><span class="mw-redirect">مثنوی سوانح الحجاز</span>(نان و حلوا)</span></font></h4><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: right;"><font size="3">این کتاب آمیخته‏ای از مواعظ، طنز، حکایت، تمثیل و <span class="new">لطایف</span> عرفانی و معارف برین بشری است.با زبانی روان و دلنشین. نان و حلوا ترسیمی است از ریاکاری، تلبیس و غرور به مال و منال و عنوان و منصب دنیایی. بهایی در یکی از بخش‏های این مثنوی به دوری از سلاطین که خود آن را از نزدیک تجربه کرده بود اشاره می‏کند، چرا که قرب شاهان غارت دل و دین را در پی دارد در مجموع، مثنوی نان و حلوا از جمله آثار شیخ بهایی است که در تبیین دیدگاه و اندیشه سیاسی او می‏توان بدان استناد کرد.</font></p><p style="text-align: right;"><font size="3"><br></font></p><h4 style="text-align: right;"><font size="3"><span class="mw-headline">کشکول</span></font></h4><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: right;"><font size="3">این کتاب بصورت جُنگی آزاد، شامل شعرها و نثرهای مورد علاقه بهایی است که برخی از خود وی و برخی نیز گردآوری او از دیوان‌ها و کتاب‌های مورد علاقه‌اش بوده‌اند. این مطالب اغلب بی‌هیچ نظم خاصی به دنبال هم آمده‌اند. لکن بیش از سایر تالیفات وی خواننده را به ضمیر فکری بهایی نزدیک می‌کند.</font></p><p style="text-align: center;"><font size="3"><br></font></p><p style="text-align: right;"><font size="3">بهائی آثار برجسته‌ای به نثر و نظم پدید آورده‌است که علاوه بر فارسی و عربی، شامل ترکی هم می‌شده‌است. اشعار فارسی او عمدتاً شامل <span class="mw-redirect">مثنویات</span>، غزلیات و رباعیات است. وی در غزل به شیوه فخرالدین عراقی و حافظ، در رباعی با نظر به <span class="mw-redirect">ابو سعید ابوالخیر</span> و خواجه عبدالله انصاری و در مثنوی به شیوه <span class="mw-redirect">مولوی</span> شعر سروده‌است. ویژگی مشترک اشعار بهائی میل شدید به <span class="new">زهد</span> و <span class="mw-redirect">تصوّف</span> و عرفان است. بهترین منبع برای گردآوری اشعار بهائی، <span class="new">کشکول</span></font> <font size="3">است تا جائی که به عقیده برخی محققان، انتساب اشعاری که در کشکول نیامده‌است به بهائی ثابت نیست. ازمثنوّیات معروف شیخ در زبان فارسی می‌توان از اینها نام برد:</font></p><div style="text-align: center;"> </div><ul style="text-align: center;"><li style="text-align: right;"><font size="3">نان و حلوا یا سوانح سفر الحجاز (بر وزن <span class="mw-redirect">مثنوی مولوی</span>) در این اثر ابیاتی از مثنوی را نیز تضمین کرده‌است).</font></li><li style="text-align: right;"><font size="3"><span class="new">نان و پنیر</span> (بر وزن مثنوی مولوی) نزدیکترین مثنوی بهائی به مثنوی مولوی از نظر محتوا و زبان</font></li><li style="text-align: right;"><font size="3"><span class="new">شیر و شکر</span> (اولین منظومة فارسی در بحر خَبَب یا مُتدارک). شیر و شکر بسیار جذاب است و با وجود مختصر بودن (۱۶۱ بیت در کلیات چاپ نفیسی و ۱۴۱ بیت در کشکول) سرشار از معارف و مواعظ حکمی با لحنی حماسی است.<sup id="cite_ref-17" class="reference">۱۸</sup></font></li><li style="text-align: right;"><font size="3">مثنوی‌هایی مانند <span class="new">نان و خرما</span>، <span class="new">شیخ ابوالپشم</span> و <span class="new">رموز اسم اعظم</span> را نیز منسوب بدو دانسته اند<sup id="cite_ref-18" class="reference">۱۹</sup></font></li></ul><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: right;"><font size="3">از نثر فارسی او تنها نمومه‌ای که در دیوان‌های چاپی آمده‌است <span class="new">رساله پند اهل دانش و هوش به زبان گربه و موش</span><span class="new">ادبیات عر<font size="3">ب</font></span><font size="3"> جایگاه ویژه‌ای دارد که مهم‌ترین و دقیقترین آنها اثر او در نحو به نام <span class="new">الفوائد الصمدیه</span> است.</font></font><font size="3"> است. بهایی در عربی نیز شاعر و زبان دانی چیره دست است و آثار نحوی و بدیع او در </font></p><div style="text-align: center;"> </div><ul style="text-align: center;"><li style="text-align: right;"><font size="3"><font size="3">قصیده: معروفترین آن موسوم به <span class="new">وسیلة الفوز و الامان فی مدح صاحب الزّمان علیه السلام</span> در ۶۳ بیت است که ه</font>رگونه شبهه‌ای را در <span class="mw-redirect">دوازده‌امامی</span> بودن وی مردود می‌سازد.</font></li><li style="text-align: right;"><font size="3"><span class="new">ارجوزه سرایی</span>&nbsp;: دو نمونه بی بدیل (<span class="new">هراتیة یا الزّهرة</span>)<sup id="cite_ref-19" class="reference">۲۰</sup> و نیز (<span class="new">ریاض الارواح</span>)<sup id="cite_ref-20" class="reference">۲۱</sup></font></li><li style="text-align: right;"><font size="3">دوبیتی: دوبیتیهای عربی شیخ بیشتر در اظهار شوق نسبت به زیارت روضة مقدّسه معصومین علیه السلام است.</font></li></ul><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: right;"><font size="3">بخش مهمی از اشعار عربی شیخ <span class="new">لُغَز</span> و <span class="new">معمّاست</span> که بیانگر تسلط شیخ بر این حیطه‌است. توانایی او در ایجاز و بیان معماگونه مطالب در آثاری چون <span class="new">رسائل پنجگانه اثنی عشرّیه</span>، <span class="new">خلاصة الحساب</span>، <span class="new">فوائد الصمّدیه</span>، <span class="new">تهذیب البیان</span>، <span class="new">الوجیزه فی الدرایه</span> و همچنین تبحر او در صنعت لُغَز و <span class="new">تعمیه</span> در آثاری چون <span class="new">لغزالزبده</span>، <span class="new">لغزالنحو</span>، <span class="new">لغزالکشّاف</span>، <span class="new">لغزالصمدیه</span>، <span class="new">لغزالکافیه</span> و <span class="new">فائده</span> مشهود است. نامدارترین اثر بهائی الکشکول، معروف به کشکول شیخ بهائی است که مجموعه گرانسنگی از علوم و معارف مختلف و آینه معلومات و مشرب بهائی محسوب می‌شود. بهائی در شمار مؤلفان پر اثر در علوم مختلف است و آثار او تماماً موجز و بدون حشو و زواید است. برجسته‌رین آثار چاپ شده:</font></p><div style="text-align: center;"> </div><ul style="text-align: center;"><li style="text-align: right;"><font size="3"><span class="new">مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین</span>: (ارائه فقه استدلالی شیعه بر مبنای قرآن ،آیات الاحکام وحدیث است.</font></li><li style="text-align: right;"><font size="3">جامع عباسی: از نخستین و معروفترین رساله‌های علمیه به زبان فارسی؛</font></li><li style="text-align: right;"><font size="3"><span class="new">حبل المتین فی اِحکام احکام الدّین</span>&nbsp;: در فقه</font></li><li style="text-align: right;"><font size="3"><span class="new">الاثنا عشریه</span>: در پنج باب طهارت، صلات، زکات، خمس، صوم و حج است.</font></li><li style="text-align: right;"><font size="3"><span class="new">زبده الاصول</span>: شامل بیش از چهل شرح و حاشیه و نظم</font></li><li style="text-align: right;"><font size="3"><span class="new">الاربعون حدیثاً</span>: معروف به <span class="new">اربعین بهائی</span></font></li><li style="text-align: right;"><font size="3"><span class="new">مفتاح الفلاح</span>: در اعمال و اذکار شبانه روز به همراه تفسیر <span class="new">سورة حمد</span></font></li><li style="text-align: right;"><font size="3"><span class="new">حدائق الصالحین</span>: (ناتمام)، شرحی است بر <span class="new">صحیفة سجادیه</span></font></li><li><div style="text-align: right;"><font size="3"><span class="new">حدیقة هلالیه</span>: شامل تحقیقات و فوائد نجومی ارزنده</font></div><p style="text-align: right;"><font size="3">محمد بن حسین عاملی (شیخ بهایی) در مدت ۷۸ سال عمر خود با چهار تن از سلاطین <span class="mw-redirect">صفوی</span> معاصر بوده‌است ولی عمده فعالیت سیاسی او در دورهٔ دو پادشاه آخر گذشته.</font></p> </li><li style="text-align: right;"><font size="3"><span class="mw-redirect">شاه طهماسب</span> (۹۰۲ - ۹۵۴ خورشیدی) (از<span class="new">۹۶۶</span> (سال هجرت) تا ۹۸۴ق به مدت ۱۸ سال.)</font></li><li style="text-align: right;"><font size="3">شاه اسماعیل دوم (<span class="new">۹۸۴</span>-<span class="new">۹۸۵ق</span>) (به مدت یک سال و اندی.)</font></li><li style="text-align: right;"><font size="3"><span class="mw-redirect">سلطان محمد خدابنده</span> (<span class="new">۹۸۵</span>-<span class="new">۹۹۵ق</span>) (به مدت ۱۰ سال.)</font></li><li style="text-align: right;"><font size="3"><span class="mw-redirect">شاه عباس اول</span> (<span class="new">۹۹۵</span>-<span class="new">۱۰۳۸ق</span>) (تا <span class="new">۱۰۳۱ق</span> (سال رحلت) به مدت ۳۵ سال.)</font></li></ul><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: right;"><font size="3">او در سال <span class="new">۹۶۶ق</span> در حالیکه سیزده سال داشت به همراه پدر(از شاگردان مطرح شهید ثانی) از <span class="new">جبل عامل</span> به سمت ایران مهاجرت کرد.</font></p><div style="text-align: center;"><div style="text-align: right;"> </div><blockquote><div style="text-align: right;"> </div><p style="text-align: right;"><font size="3">دلیل این مهاجرت از یکسو افزایش تهدیدات حاکمان <span class="mw-redirect">عثمانی</span> نسبت به شیعیان جبل عامل<sup id="cite_ref-21" class="reference">۲۲</sup> و از سوی دیگر احترام فراوان حاکمان آن زمان ایران (پادشاهان صفوی) به عالمان دینی بود، حاکمان صفوی با این کار ضمن ترویج دین و کمک به اقتدار سیاسی ایران به تحکیم سلطنت ‏خود نیز کمک می‌کردند، عالمان شیعی نیز در این بستر مناسب ضمن ترویج مذهب تشیع <span class="mw-redirect">اثنی عشری</span>، از گسترش <span class="new">صوفیگری</span> در جامعه <span class="new">آن زمان</span> جلوگیری می‌کردند.<sup id="cite_ref-22" class="reference">۲۳</sup></font></p> </blockquote> </div><p style="text-align: right;"><font size="3">پس از سه سال اقامت در اصفهان، پدر با توجه به پیشینهٔ علمی و فقهی وبا توصیه <span class="new">شیخ علی منشار</span> (شیخ الاسلام اصفهان) ، از سوی شاه طهماسب به صمت‏ شیخ الاسلامی قزوین (پایتخت) منصوب شد</font></p><div style="text-align: center;"><div style="text-align: right;"> </div><blockquote><div style="text-align: right;"> </div><p style="text-align: right;"><font size="3"><span class="new">شیخ‌آلاسلام</span> مهم‌ترین منصب روحانیت در آن دوره بوده<sup id="ref_tartib" class="plainlinksneverexpand">*<span class="external autonumber">[۱]</span></sup> و وظیفهٔ آن رفع ظلم از مظلومان، <span class="new">امر به معروف و نهی از منکر</span> و تحقیق و بیان <span class="new">احکام شریعت</span> برای مردم بود. <sup id="cite_ref-23" class="reference">۲۴</sup></font></p> </blockquote> </div><p style="text-align: right;"><font size="3">شش سال بعد عنوان شیخ الاسلامی پایتخت از او گرفته شد و شیخ‌الاسلامی مشهد و سپس هرات به او واگذار شد، نویسنده کتاب <span class="new">الهجرة العاملیة</span> این اقدام شاه طهماسب را مصداق <span class="new">نفی بلد</span> و <span class="new">تبعید سیاسی</span> دانسته و دلیل آن را تلاش وی در احیا و اقامه نماز جمعه (که اقامه آن در <span class="new">عصر غیبت</span> مورد اختلاف علما بود) در پایتخت صفویه می‌داند چرا که باعث ‏شد دولتمردان صفوی احساس خطر کنند و او را مانند محقق کرکی مانع بزرگی در برابر خواسته‏های خود بدانند<sup id="cite_ref-24" class="reference">۲۵</sup>. سرانجام پدر در سال ((<span class="new">۹۸۳ق</span>) ایران را به قصد زیارت حج ترک کرد و بعد از انجام مناسک حج‏ به بحرین رفت، در آن‏جا اقامت گزید و(<span class="new">یک سال بعد</span> وفات یافت<sup id="cite_ref-25" class="reference">۲۶</sup></font></p><div style="text-align: center;"> </div><p style="text-align: right;"><font size="3">مدت این چهارده سال در پایتخت و در کنار پدر در مشهد و هرات بودن شیخ بهایی را با منصب و وظایف شیخ‏الاسلامی آشنا ساخت و آماده پذیرش این منصب بعد از پدر نمود. شواهدی است که نشان می‌دهد سمت شیخ‌الاسلامی هرات بعداز فوت پدربه پسر(شیخ بهایی) رسیده‌است، <span class="new">میرحسین بن حیدر کرکی</span> (شاگرد شیخ بهایی) در <span class="new">روضات الجنات</span> نقلی دارد که برداشت از آن این است که شیخ بهایی بعد از پدر، شیخ‌الاسلام هرات شده‌<sup id="ref_rajana" class="plainlinksneverexpand">*<span class="external autonumber">[۲]</span></sup>، که اگر این برداشت صحیح باشد سال وفات پدر (<span class="new">۹۸۴ق</span>) و <span class="new">سال بعداز</span> آن که سالهای آشوب و هرج و مرج در دربار بوده<sup id="cite_ref-26" class="reference">۲۷</sup> نمی‌تواند تاریخ اخذ این سمت باشد و احتمال دارد که شیخ بعد از این تاریخ به این سمت منصوب شده.</font></p><div style="text-align: center;"><div style="text-align: right;"> </div><blockquote><div style="text-align: right;"> </div><p style="text-align: right;"><font size="3">مؤلف الهجرة العاملیة در این مورد نیز معتقد است شیخ مانند پدراز مرکز سیاسی و قدرت (پایتخت) دور نگه‏داشته می‌شد<sup id="cite_ref-27" class="reference">۲۸</sup>.</font></p> </blockquote> </div><p style="text-align: right;"><font size="3">البته تأییدی بر این منصب شیخ‏الاسلامی هرات در کتاب <span class="new">خیرالبیان</span> وجود ندارد، آنچه درمورد این دوره از زندگی شیخ (جوانی) در خیرالبیان عنوان شده و قابل توجه‌است این است که شیخ در عنفوان جوانی سفری طولانی مدت به بلاد اسلامی انجام داده<sup id="cite_ref-28" class="reference">۲۹</sup> و با توجه به اینکه در کتاب <span class="new">سلافة العصر</span> مدت سفرهای شیخ را ۳۰ سال عنوان کرده . <sup id="cite_ref-29" class="reference">۳۰</sup>و با در نظر گرفتن اینکه آخرین سفر شیخ در سال <span class="new">۱۰۱۵ق</span><sup id="cite_ref-30" class="reference">۳۱</sup>بوده می‌توان احتمال داد که این سفر می‌تواند در همین سالها باشد یعنی ۹۹۴ یا ۹۹۶ که درآن موقع شیخ ۳۰ تا ۳۲ سال داشته است<sup id="cite_ref-31" class="reference">۳۲</sup>.</font></p><p style="text-align: center;"><font size="3"><br></font></p><h3 style="text-align: right;"><font size="3"><span class="mw-headline">شیخ بهایی و شاه عباس اول</span></font></h3><div style="text-align: center;"><font size="3"><br></font></div><p style="text-align: right;"><font size="3">عمده فعالیت‏های سیاسی شیخ بهایی در عهد <span class="mw-redirect">شاه عباس اول</span> صورت گرفت، ‏شاه عباس بزرگ‌ترین پادشاه سلسله صفوی ضمن آنکه ایران را به اقتدار گذشته‌اش بازگرداند، زمینهٔ رشد و شکوفایی خارق‌العادهٔ فرهنگ، هنر و <span class="new">معارف دینی</span> را نیز فراهم کرد. شاه عباس احترام زیادی برای علمای دین قایل می‌شد و در بیشتر امور از ایشان مشورت می‌جست، از جمله شواهد این امر انتخاب <span class="new">خلیفه سلطان</span>، شاگرد میرداماد و شیخ بهایی به وزارت خود بود<sup id="cite_ref-32" class="reference">۳۳</sup>، ضمن اینکه حضور این دو عالم مطرح در دربار شکوه خاصی به سلطنت این پادشاه بخشیده بود<sup id="cite_ref-33" class="reference">۳۴</sup> شیخ بهایی در سال <span class="new">۹۹۶ق</span> دو سال و اندی بعد از رحلت‏ <span class="new">شیخ علی منشار</span> (شیخ الاسلام اصفهان)(<span class="new">۹۹۳</span>)<sup id="cite_ref-34" class="reference">۳۵</sup>، به دستور شاه عباس اول به شیخ الاسلامی اصفهان منصوب شد<sup id="cite_ref-35" class="reference">۳۶</sup>، درسال ۱۰۰۶ ق با تغییر مکان پایتخت از قزوین به اصفهان این سمت به شیخ‌الاسلامی کشور تغییر و ارتقاء یافت. شیخ تا زمان وفاتش در این منصب بود.</font></p><div style="text-align: center;"><div style="text-align: right;"> </div><blockquote><div style="text-align: right;"> </div><p style="text-align: right;"><font size="3">در عالم‌آرای عباسی آمده که شیخ پس از مدتی از سمت شیخ‌الاسلامی اصفهان به دلیل ملالت ‏خاطر و دلزدگی از مناصب دنیایی ارادهٔ سفر بلاد اسلامی کرد<sup id="cite_ref-36" class="reference">۳۷</sup> که تاریخ این رخداد می‌تواند بین سالهای ۹۹۶ تا <span class="new">۱۰۰۸ق</span> . باشد ، یعنی سالی که شاه عباس پیاده به زیارت امام رضا علیه السلام رفت و شیخ بهایی نیز همراه او بود، اما در منابع دیگر دلیل سفر او به بلاد اسلامی اختلاف آرا و دیدگاه‏های علمی او با <span class="new">مکتب‏های فلسفی</span> موجود در حوزه اصفهان (یعنی «توغل میرداماد و اصحاب او در <span class="new">علوم عقلی</span> و رواج آن‏») می‌دانند<sup id="cite_ref-37" class="reference">۳۸</sup>.</font></p> </blockquote><div style="text-align: right;"><font size="3"> به اعتقاد عده‏ای شیخ بهایی در یکی از سفرهای خارجی خود به کشور عثمانی، سفارت شاه صفوی را بر عهده داشته و حامل پیامی از طرف شاه عباس اول به <span class="new">سلطان</span> مراد حاکم عثمانی بوده است</font><br></div><div style="text-align: right;"><br></div><br><p dir="rtl" align="center"> <font size="3"><img style="width: 511px; height: 372px;" src="http://www.ias.ac.ir/mir/mirfendereskidarjavani.jpg" border="0"></font></p> <p dir="rtl" align="center"><font size="3"><span lang="fa"><font color="#000080" face="Mitra">تصویر نقاشی شده شیخ بهایی و جوانی حکیم استرآباد ابوالقاسم میرفندرسکی که به نوشته مولف ریحانه الادب (ص 4 و 359) در تکیه میر و در حاشیه مقبره اش و نیز مقبره حاج حسینقلی خان ایلخانی واقع بود. در تصویر بین شیخ بهایی و میرفندرسکی یک سطر به خط نسخ نام نقاش و زمان آن چنین آمده: "حسب الفرموده آقا جواهر خواجه حضرت ظل السلطان عمل آقا سید حسن"</font></span></font></p><p dir="rtl" align="center"><br></p><p dir="rtl" align="center"><font size="3"><span lang="fa"><font color="#000080" face="Mitra"><br></font></span></font></p></div> text/html 2009-02-28T12:56:55+01:00 history-of-iran.mihanblog.com Mahdi Ana زندگینامه خواجه نصیر الدین طوسی http://history-of-iran.mihanblog.com/post/232 <img style="width: 168px; height: 236px;" alt="http://www.setareha.net/images/uploads/nasir_e_din_tusi.jpg" src="http://www.setareha.net/images/uploads/nasir_e_din_tusi.jpg"><br><font size="3"><br>خواجه نصیر الدین مشهور به محقق طوسی؛ حکیم و دانشمند میهن پرست ایرانی در سال ۵۹۷ هجری در شهر توس دیده به جهان گشود.<br>در زمان هلاکوخان به وزارت رسید و انتقام ایرانیان را از دستگاه خلافت و جور عباسیان گرفت و با کمک هلاکو توانست خلافت عباسیان را در بغداد پایان بخشد و به قرنها ستم و بیداد آنها پایان بخشد .<br>او رصدخانه مراغه را با بیش از ۱۲ دستگاه و ابزار نجومی جدید؛ با ابتکار خود ساخت که از شاهکارهای مراکز علمی جهان در قرون وسطی بود. بعدها تیکوبراهه منجم هلندی با تقلید از او رصدخانه اوزانین برگ را برپا نمود.<br><br>&nbsp;<br><br>خواجه حدود ۸۰ کتاب و رساله در ریاضیات؛ نجوم؛ فلسفه؛ تفسیر و مسایل اجتماعی نوشت و از کارهای معروف او در علوم؛ وضع مثلثات و قضایای هندسه کروی؛ تفهیم بی نهایت کوچک ها و تکمیل نظریه ارشمیدس است.<br><br>علامه حلی(شاگرد وی) از او به عنوان استاد بشریت یاد میکند- جورج ساتن وی را بزرگترین ریاضیدان ایران به شمار می آورد و بروکلمن آلمانی می گوید وی از مشهورترین دانشمندان قرن هفتم و برترین مولفان این قرن به طور مطلق است. جامعه علمی جهان به پاس خدمات و تلاشهای این دانشمند بزرگ در علم ریاضی و نجوم نامش را بر کره ماه ثبت نمود.<br>این اندیشمند و متفکر بزرگ سرانجام در سال ۶۷۲ هجری در شهر کاظمین در گذشت.<br><br><br><br>خـواجه نصیر الدیـن طوسى 597 _ 672 هـ ق<br><br><br>زاد روز<br><br>خـواجه نصیر الدیـن طوسى، روز شنبه یازدهـم جمادى الاول سال 597 هـ.ق در شهر طوس خراسان چشـم به جهان گشـود نام او محمد، کنیه اش (ابو جعفر ) لقبش (نصیر الدیـن) (محقق طوسى) (استاد البشر) و شهرتـش (خـواجه) است.<br><br>آموخته ها<br>خواجه نصیر الدیـن ایام کودکى و جـوانى خود را در طوس گذراند، و دروس مقدماتى از قبیل خـواندن و نوشتـن، قرائت قرآن، قـواعد زبان عربـى و فارسى، معانى و بیان و مقدارى از علـوم منقـول از قبیل حدیث و ... را نزد پدر روحانى خـود (محمد بـن حسـن طـوسى) فراگرفت در ایـن ایام خواجه نصیر از مادرش در یادگیرى خـواندن قـرآن و متـون فارسـى استفاده مـى کـرد .خواجه بعد از طى دوره سطح عالى در نیشابـور و برای ادامه تحصیل به شهر رى و از آنجا به قم و بعد از مدتی راهى اصفهان شد، لیکـن در اصفهان استادى که بتـواند از او استفاده نماید، نیافت بعد از انـدک مـدتـى به عراق مهاجـرت نمـود در عراق علـم فقه را فراگرفته و در سال 619 هـ ق، موفق به اخذ درجه اجتهاد و اجازه روایت از معین الـدیـن گشت خـواجه در عراق در درس اصـول فقه علامه حلـى حـاضـر گشت، وى نیز متقـابلا در درس حکمت خواجه شرکت مى نمود ایـن سنت حسنه تاکنون در حـوزه ها باقى است و استاد و شاگرد به فراخـور معلـومات علمـى یکـدیگر از هـم استفاده مـى کنند و نهایت تـواضع و فروتنـى را براى کسب علـم از خود نشان مى دهند.<br>خـواجه سپـس در موصل نجـوم و ریاضـى را مـىآمـوزد به ایـن ترتیب خـواجه نصیر دوران تحصیل خـود را پشت سر مـى گذارد و بعد از مـدتها دورى از وطـن و خـانـواده قصـد عزیمت به خـراسـان مـى کنـد.<br><br>اساتید<br>خواجه نصیر الدین از محضر اساتیدی که از محضرشان بهره مند گردیده است عبارتند از:<br>1 ـ از محضر دایى بزرگوارش (نور الدیـن على بـن محمد شیعى) .<br>2 ـ از محضر ریاضـى دان معروف آن زمان (محمد حاسب) کسب فیض نموده است.<br>3ـ آخریـن استادى که خواجه در طوس پیـش او تلمذ نمود (عبدالله بـن حمزه) دایى پدرش بوده است.<br>4 _ درس خارج فقه و حدیث و رجال را در محضر امام سراج الدین کسب علم نمود.<br>5_ فرید الدیـن داماد نیشابورى دانشمند بزرگ آن عصر بود که خـواجه در حضـور ایـن استـاد اشـارات ابـن سینا را آمـوخت.<br>6ـ کتاب قانـون ابـن سینا را از قطب الـدیـن فرا گرفته و در نهایت از محضـر عارف نامـور شیخ عطار نیشابـورى بهره مند گردید.<br>7ـ ابـو السادات اسعد بـن عبد القادر.<br>8 _ خـواجه نصیر علـم فقه را از محضـر (معین الدیـن سالم) فرا گرفته است.<br>9ـ در موصل از محضر (کمال الدیـن موصلى) نجـوم و ریاضـى را آموخت.<br><br>شاگردان<br>شاگردان بسیاری از محضر خواجه کسب علم نموده اند که معروف ترین آنان را می توان : علامه حلی و ابـن فـوطـى یکـى از شـاگـردان حنبلى مـذهب را نام برد.<br><br>تألیفات<br>آثار علمى و قلمـى فـراوانـى از خـواجه به یادگار مانـده که به برخى از آنها اشاره مى گردد.<br>1 ـ تجرید العقایـد<br>2 ـ شرح اشارت بـو علـى سینا<br>3 ـ قـواعد العقـایـد<br>4 ـ اخلاق ناصـرى<br>5 ـ آغاز و انجام<br>6 ـ تحـریـر مجسطـى<br>7 ـ تحریر اقلیـدس<br>8 ـ تجـریـد المنطق<br>9 ـ اساس الاقتباس<br>10 ـ ذیج ایلخانـى<br>11 ـ آداب البحث<br>12 ـ آداب المتعلمیـن<br>13 ـ روضه القلوب<br>14 ـ اثبات بقاء نفس<br>15 ـ تجرید الهندسه<br>16 ـ اثبات جوهر<br>17 ـ جامع الحساب<br>18 ـ اثبات عقل<br>19 ـ جام گیتى نما<br>20 ـ اثبات واجب الوجود<br>21 ـ الجبر و الاختیار<br>22 ـ استخراج تقویم<br>23 ـ خلافت نامه<br>24 ـ اختیارات نجوم<br>25 ـ رساله در کلیات طب<br>26 ـ ایام و لیالى<br>27 ـ علم المثلث<br>28 ـ الاعتقادات<br>29 ـ شـرح اصـول کافـى<br><br><br>گفتار بزرگان<br>علامه حلـى از شاگردان بر جسته خـواجه که از بزرگتریـن علماى مذهب تشیع است در باره خصوصیات اخلاقى استادش مى گوید: خـواجه بزرگوار در علوم عقلى و نقلـى تصنیفات بسیار دارد و در علـوم اسلامـى بر طریقه مذهب شیعه کتابها نوشت او شریف تریـن دانشمندى بود که مـن در عمرم دیـدم.<br>(ابـن فـوطـى) یکـى از شـاگـردان حنبلى مـذهب خـواجه نصیـر در خصـوص اخلاق استـادش مـى نـویسد : خـواجه مردى فاضل و کریـم الاخلاق و نیکـو سیرت و فـروتـن بـود و هیچگاه از درخـواست کسـى دل تنگ نمى شد و حاجتمندى را رد نمى کرد و بـرخورد او با همه با خوش رویـى بـود.<br>(ابـن شاکر) یکى دیگر از مـورخان اهل بیت است که اخلاق خـواجه را چنین توصیف مى کند: خواجه بسیار نیکـو صـورت، خوش رو، کـریـم، سخـى، بـردبار، خـوش معاشـرت، زیـرک و با فـراست بـود و یکـى از سیاستمـداران روزگار به شمار مـى رفت.<br>(جـرجـى زیـدان) دربـاره خـواجه چنیـن مـى نـویسـد : علـم و حکمت به دست این ایرانـى در دورتـریـن نقطه هاى بلاد مغول رفت تـو گویى نور تابان بـود در تیره شامى.<br>برو کلمـن آلمانـى در کتاب تاریخ ادبیات راجع به قرن هفتـم مى نویسد : مشهورترین علما و مؤلفین ایـن عصر مطلقا و بدون شک نصیر الدیـن طوسى است.<br>در کتاب تحفه الاحباب محدث قمـى، صاحب مفـاتیح الجنـان، در مـورد خـواجه نصیـر مـى نـویسـد : نصیر المله و الدین، سلطان الحکماء و المتکلمیـن، فخر الشیعه و حجة الفـرقه النـاجیه استـاد البشـر و العقل الحـادى عشر.<br>خصوصیات اخلاقی<br>خـواجه را نمى تـوان یک دانشمند محصـور در قلـم و کتاب به شمار آورد او هرگز زندگى خـویـش را در مفاهیـم و واژه ها خلاصه نکرد آنجا که پاى اخلاق و انسانیت به میان مـىآمد، او ارزشهاى الهى و اسلامى را بر همه چیز ترجیح مـى داد خواجه از زندان نفـس و خـود خـواهى رها گشته بـود زندانى که با علـم و دانـش نتـوان از آن بیرون آمد بلکه رهایـى از آن ایمان به خـداوند متعال و تقـوا و عمل صـالح لازم دارد بـا وجـود اینکه بیـش از هفت قـرن از عصـر خواجه مى گذرد ولى هنوز سخـن او، رفتار او و دانش او، زینت بخـش مجـالـس و محـافل اهل علـم و دانـش مـى بـاشـد.<br><br>فعالیت<br>چنـدى از فتح بغداد نگذشته بـود، که هلاکـو خـواجه را به ساختـن رصد خانه تشـویق کرد هلاکو کلیه موقوفات را به خـواجه واگذار کرد تـا 110 آنها را به مصـرف رصـد خـانه بـرسـاند.<br>خـواجه به امر هلاکـو، مشاهیر، حکما و منجمان را به مراغه احضار کرد رصـد خانه مراغه در سال 656 هـ. ق، آغاز و در سال 672 هـ. ق، به اتمام رسید در ایـن رصد خانه از ابزار نجـومـى که از قلعه المـوت و بغداد آورده بـودنـد استفـاده گـردیـد خـواجه تـوانست کتابخانه عظیمـى در آنجا تأسیـس کنـد تعداد کتب آن را بالغ بـر چهار صـد هزار جلـد نـوشته انـد.<br><br>دوران بازگشت به میهن<br>خواجه در بیـن راه بازگشت به میهن از شهرهاى مختلف عبـور کرد و به نیشابـور رسید , نیشابور در آن زمان چند بار مـورد هجـوم قرار گرفته بـود و شهر در دست مغولان بـود.<br>خواجه بعد از نیشابـور به طـرف طـوس زادگاه خـویـش ادامه مسیـر داد و از آنحا خـود را به قایـن رساند تا بعد از سالها به دیدار مادر و خـواهرش مـوفق شـود مدتـى در قایـن اقامت کـرده و به تقـاضـاى اهل شهر امام جماعت مسجـد شهر را قبول و به مسائل دینـى مردم رسیـدگـى کرد و اطلاعاتـى نیز درباره قوم مغول به دست آورد.<br>خـواجه در سال 628 هـ ق، در شهر قایـن با دختر فخر الـدین نقاش پیمان زناشـویـى بست و به ایـن ترتیب دوره اى دیگر از زندگى پر فراز و نشیب خـواجه آغاز گردید. بعد از چند ماه سکونت در شهر قایـن از طرف محتشـم قهستان به نام ناصر الدیـن که مردى فاضل و کـریـم و دوست دار فلاسفه بـود دعوت به قلعه شـد او به اتفـاق همسـرش به قلعه اسمـاعیلیـان رهسپـار گـردیـد.<br>قلعه هاى اسماعیلیه بهترین و محکـم تریـن مکان در بـرابـر حمله مغولها بود.<br>در ایـن مدت که خـواجه نصیر در قلعه قهستان بود بسیار مورد احترام و تکریم قرار مى گرفت و آزادانه به شهر قایـن رفت و آمد داشته و به امور مردم رسیدگى مى نمود در همیـن زمان بود که به در خـواست میزبـان کتـاب (طهاره الاعراق) ابـن مسکـویه را از عربـى به فـارسـى تـرجمه کـرد و نام آن را اخلاق ناصـرى (به نام میزبان خود) نهاد.<br>خـواجه نصیر حـدود 26 سال در قلعه هاى اسماعیلیه به سر برد و در ایـن مـدت دست به تألیف و تحریر کتابهاى متعددى زد از جمله شرح اشارات ابـن سینا، اخلاق ناصرى، رساله معینیه، مطلوب المومنیـن، روضه القلوب، رساله تـولى و تبرى و ... خـواجه در ایـن دوره از زندگانى پر ماجراى خویـش از کتابخانه هاى غنى اسماعیلیان بهره ها بـرد و به علت نبـوغ فکرى و دانـش و آلایـش معروف و سرشناس گشت.<br>مغول بیشتـر ممالک اسلامـى را به اطاعت خـود در آورده بـود ولـى اسماعیلیه و بنـى عباس هنـوز در قـدرت بـودند در حالـى که سران مغول در فکر یـورش به بغداد، مقر بنـى عباس، بـودند اسماعیلیه ظلـم و ستـم را از حد گذرانده و فساد آنقدر شدت پیدا کرده بود که کسى طاقت نداشت تا جایى که قاضى شمس الدیـن قزوینى که عالـم و مورد اعتماد مردم قزویـن بود از ستم فزون از حد اسماعیلیه به (قا آن )نـوه چنگیز خان شکایت بـرده و طلب کمک نمـود تا اینکه (قا آن) برادر کوچک خـود هلاکو خان را مأمـور سر کـوبى قلعه هاى اسماعیلیه کرد. هلاکـو خان در سال 651 هـ ق، بـا 12000 نفـر روانه قهستان شـد نماینده اى پیش (ناصر الدیـن) گسیل داشته و او را به قبول اطاعت از خود فرمان داد ناصر الدین که در ایـن زمان پیر و ناتوان شده بود به نزد هلاکو رفت و تسلیم گردید هلاکو هـم او را محترم شمرد و به حکومت شهر تـون (فردوس کنونى) فرستاد با تسلیـم شدن ناصر الـدیـن عملا شکستـى در جبهه اسماعلیه رخ داد و مغولان قلعه ها را یکى پس از دیگرى تسخیر کردند.<br>خواجه نصیر با اطلاع از ایـن جریان دانست که هلاکـو مرد خـونریزى نیست چـون که ناصـر الـدیـن را دولت دیگر بخشیـده سپـس هلاکـو دو نماینده نزد (خورشاه) فرستاد و او را به تسلیـم شـدن خـواند، خورشاه با مشـورت و صلاح دیـد خـواجه حاضـر به قبـول اطاعت شـد خـواجه مذاکراتـى با هلاکـو داشت و ضمـن آن گفت پادشاه نباید از قلعه ها نگران باشد چـونکه دلایل نجـومى چنان نشان مى دهد که دولت اسماعیلیه در حال سقوط است پیـش بینى خواجه درست بود روز شنبه اول ذیقعده سال 654 هـ ق، با تسلیـم شـدن خـورشاه نقطه پایان بر حکـومت اسماعیلیان در ایران گذاشته شد و از آن پـس جز نامـى از اسماعیلیان در تاریخ باقـى نماند خان مغول خـواجه را که در جلـوگیرى از خونریزى و تسلیـم شدن خـورشاه نقـش بسزایى داشت با احتـرام پذیـرفت و از او تجلیل فـراوانـى نمـود.<br><br>وفات<br>هیجـدهـم مـاه ذیحجه سـال 672 هـ ق، آسمـان بغداد رنگ دیگـرى داشت گـویى اتفاقى در شرف وقـوع است که آرامـش را از ایـن شهر بگیرد و مردم را در عزا بنشاند.<br>با رحلت خواجه بغداد یکپارچه غرق ماتـم شد و اشکها چون سیلاب از گونه ها جارى گردید، با ارتحال خـواجه جهان تشیع بزرگتریـن حامى خویـش را در دستگاه حکومت از دست داد خواجه با احترام خاصى به سـوى آستان مقـدس امام کاظم (علیه السلام) تشییع و در جـوار آن امام همام به خاک سپرده شد. </font>